تبليغاتX
.

 به گزارش خبرگزاری حکومتی ایسنا، منوچهر نوذری، هنرمند پيشكسوت سينما، تئاتر، تلويزيون، راديو و دوبله ايران صبح امروز در بيمارستان مدرس تهران درگذشت. منوچهر نوذري كه از اواسط مهر ماه به دليل عوارض قلبي، كليوي و ديابت بين خانه و بيمارستان در رفت‌ و آمد بود از اويل آذر ماه به دنبال عفونت كليوي دربخش دياليز بيمارستان مدرس بستري و سرانجام صبح امروز درگذشت.

منوچهر نوذري متولد 10 ارديبهشت 1315، بيش از 53 سال در عرصه‌هاي هنر ايران فعال بود و برنامه‌هاي صبح جمعه با شما و مسابقه هفته او سالها از پر طرفدارترين كارهاي تلويزيون و راديو به شمار مي‌آمد.

وي چندي پيش در بيمارستان از كم ‌توجهي مسئولان هنري كشور به او گلايه كرده و به عنوان اولين شخصي كه در تلويزيون ايران در مقابل دوربين ظاهر شده و از پايه‌گذاران دوبله ايران بوده خواهان توجه بيشتري شده بود.

+ نوشته شده توسط a در یکشنبه بیستم آذر 1384 و ساعت 14:33 |
 

 

  

منوچهر نوذری، يکی از چهره های نامدار تلويزيونی ايران که سابقه ای ديرينه در تئاتر و سينمای اين کشور نيز داشت در سن ۶۹ سالگی در بيمارستان مدرس تهران درگذشت

منوچهر نوذری درگذشت

منوچهر نوذری، يکی از چهره های نامدار تلويزيونی ايران که سابقه ای ديرينه در تئاتر و سينمای اين کشور نيز داشت در سن ۶۹ سالگی در بيمارستان مدرس تهران درگذشت.
آقای نوذری حدود يک ماه بود به دنبال آنچه عارضه کليوی اعلام شد در بيمارستان مدرس بستری بود.

منوچهر نوذری علاوه بر بازيگری از پيشكسوتان فن دوبله فيلم نيز به شمار می رفت و فعاليت هنری خود را در هفده سالگی با ورود به عرصه دوبله آغاز کرد.


برای اينکه خاطرات خود از منوچهر نوذری را برای ما بنويسيد، اينجا را کليک کنيد

او در سال ۱۳۳۵ خورشيدی (۱۹۵۶ ميلادی) در راديو نيز به فعاليت پرداخت و از سال ۱۳۳۸ به عنوان دستيار فنی فعاليت در سينما را آغاز کرد.

نوذری برای نخستين بار در سال ۱۳۴۱ با بازی در فيلم لاله آتشين به کارگردانی برادرش، محمود نوذری بازيگری در سينما را آغاز کرد و تا پيش از انقلاب ۱۹۷۹ ايران در چند فيلم از جمله امير ارسلان نامدار، گوهر شب‌ چراغ و غروب بت پرستان ايفای نقش کرد.

او در زمينه فيلمنامه نويسی و کارگردانی سينما نيز دستی داشته است و فيلمهايی چون ايوالله، خيلی هم ممنون و خيالاتی از جمله ساخته او هستند که همه پيش از انقلاب ايران توليد شدند.

فعاليت هنری او پس از انقلاب عمدتاً بر تلويزيون و راديو متمرکز بود هرچند اخيراً در فيلمی سينمايی با نام چند می گيری گريه كنی، نيز بازی کرد.

از مشهورترين برنامه هايی که او در تلويزيون اجرا کرد می توان به مسابقه هفته و تهران ساعت بيست و همچنين مجموعه های داستانی اقاقيا و باجناق ها اشاره کرد.

حضور او با اجرای چند نقش در برنامه راديويی صبح جمعه با شما و کارگردانی اين برنامه از ديگر فعاليتهای منوچهر نوذری محسوب می شود.

 

+ نوشته شده توسط a در یکشنبه بیستم آذر 1384 و ساعت 9:44 |
 

اول همه تسلیت به باقی بازماندگان حادثه دردناک سی ۱۳۰ می گم واقعا همه شون مارو در غم از دست دادن عزیزانشون شریک بدوند و بدونند این حادثه ..حادثه ای دردناک برای تمام ایرانیان بود

                                                    

گریه برای مردی که خنداندن را فراموش نکرد
نوذری هم رفت
                                                                    

 منوچهر نوذری هنرمند پرسابقه رادیو، تلویزیون، سینما و تئاتر پس از یک دوره بیماری   در بیمارستان مدرس تهران دار فانی را وداع گفت. او که از مدت ها پیش به خاطر ابتلا به بیماری کلیوی در این بیمارستان بستری شده بود از مدتی قبل به حالت کما رفت تا اینکه در سن ۶۹ سالگی صحنه زندگی را ترک گفت.
همه مخاطبان رادیو، برنامه صبح جمعه با شما را با صدای دلنشین منوچهر نوذری شناخته بودند، تنوع نقش آفرینی وی در این برنامه تا سال ها با همراهی و همفکری دوستان نوذری، این برنامه رادیویی را جزو سرآمدهای تاریخ رادیو قرار داده است. علیرغم زندگی پرفراز و نشیب این گوینده و مجری قدیمی، هم مخاطبان رادیویی او را با نقش های آقای ملون و دست و دلباز به خوبی می شناختند. نقشی که به نوعی در تلویزیون هم در قالب سریالی ادامه یافت.
حالا بعد از چند دهه تلاش پیگیر در حوزه های رسانه ای او آرام گرفته است.
نوذری تنها کسی بود که در میان چشمان حیرت زده مخاطبان تلویزیون ایران جلوی دوربین رفت و گفت: تصویر من را در جعبه ای که می بینید نامش تلویزیون است.
حضور بیش از ۵۳ سال در عرصه های رسانه ای و هنری از او چهره مردمی و ماندگار ساخته بود هرچند که علیرغم آرزوی قلبی اش مبنی بر کسب عنوان چهره ماندگار عرصه هنر، نتوانست به این جایگاه رسمی دست یابد اما چه بخواهیم و چه نخواهیم منوچهر نوذری در قلب و یاد تک تک مخاطبان رادیویی و رسانه ای ماندگار خواهد بود.
ناگفته نماند که افرادی مشابه منوچهر نوذری در جامعه رسانه ای کشور اندک نیستند، با این حال در طول این سال ها تاریخ شفاهی رسانه ایران یکی پس از دیگری نقاب در خاک می کشند. گنجینه های ماندگاری چون مقبلی، مهرپرور، فضلی، دانشی، دیهیم و والامقام و هم اینک نوذری دیگر در میان ما نیستند.
منوچهر نوذری علاوه بر حضور در رادیو، در دوبله نقش های فیلم های سینمایی نیز تجربه طولانی داشته است. تجربه خلق صداهای راج کاپور تا دنی کی، همه مخاطبان رادیو عنصر خنده و طنز را از او به یادگار دارند هرچند که او سال ها به خاطر مشکلات زندگی در درون گریه می کرد اما هیچ گاه خنداندن مردم را فراموش نکرد.
مجموعه های تلویزیونی کوچه اقاقیا، عصای پیری و باجناق ها تصویر دیگری از هنرمندی او را ثبت کرده است. با این حال عمر او کفاف نداد که شاهد اکران فیلم سینمایی«چند می گیری گریه کنی» باشد. فیلمی که با طنازی او و به همت شاهد احمدلو ساخته شده است.
امروز منوچهر نوذری در میان ما نیست که مردم را بخنداند ولی دوستان او در رادیو و تلویزیون هستند تا راه ماندگار او را در عرصه طنز و بازنگری دنبال کنند.
روزنامه همشهری، فقدان این هنرمند پرسابقه حوزه رسانه را به خانواده اش و مخاطبان رادیو و تلویزیون تسلیت می گوید.
 
در گذشت یکی از بزرگترین هنرمندان ایرانی رو به تمام ایرانی ها تسلیت می گم
 
     دود می خیزد ز خلوتگاه من 
      کس خبر کی یابد از ویرانه ام ؟
با درون سوخته دارم سخن
کی به پایان می رسد افسانه ام ؟
 دست از دامان شب برداشتم
تا بیاویزم به گیسوی سحر
خویش را از ساحل افکندم در آب
لیک از ژرفای دریای بی خبر
بر تن دیوارها طرح شکست
کس دگر رنگی در این سامان ندید
چشم می دوزد خیال روز و شب
از درون دل به تصویر امید
 تا بدین منزل پا نهادم پای را
 از درای کاروان بگسسته ام
 گر چه می سوزم از این آتش به جان
لیک بر این سوختن دل بسته ام
تیرگی پا می کشد از بام ها
 صبح می خندد به راه شهرمن
 دود می خیزد هنوز از خلوتم
با درون سوخته دارم سخن
+ نوشته شده توسط a در یکشنبه بیستم آذر 1384 و ساعت 9:40 |

منوچهر نوذری را دريابيد


شاباجی خانم


در بستر

نوذری اولين بازيگری بود كه در تلويزيون ايران مقابل دوربين رفت و گفت: تصوير من را در جعبه‌ای می‌بينيد كه نامش تلويزيون است
!
 

از بنيان‌گذاران دوبله پرقدرت ايران تا قبل از انقلاب بود. از آن نسل نوذری و چند تن ديگر باقی مانده اند، كه اگر بگويند و بنويسند از چهره های ماندگار هنر ايران اند، لابد در مجلس وا انقلابا و وا اسلاما بلند می‌شود. سيمای جمهوری اسلامی نه تنها كمكی برای درمان نوذری نكرده، كه طلب نوذری از سيما را هم كه مربوط به چند سريال است پرداخت نكرده است! همسرش گفته است: ما هيچ كمك دولتی را نمی‌ خواهيم، فقط دفترچه تامين اجتماع به ما بدهند. نوذری بدليل نبودن تخت خالی تا صبح در يك اتاق 6 نفره بستری بود كه با مساعدت مديريت بيمارستان به اتاق مسوول بخش منتقل شد. نوذری از موفق ترين بازيگران تئاترهای راديوئی بود و برنامه "جمعه ها با راديو" از ابتكارات پرشنونده او. صبح جمعه، تا اذان موذن زاده اردبيلی در قبضه نوذری بود. سالها او در نقش شاباجی خانم از همين برنامه راديوئی صحبت می‌كرد و تا خودش نگفت و مطبوعات وقت ننوشتند، هيچكس نتوانسته بود حدس بزند كه اين پيرزن وراجی كه می‌برد و می‌دوزد، مرد چهل و چند ساله ايست بنام "نوذری”

+ نوشته شده توسط a در یکشنبه بیستم آذر 1384 و ساعت 9:35 |
 

پيكر "منوچهر نوذري" با حضور گسترده مردم تهران تشييع شد

 مراسم تشييع پيكر هنرمند فقيد "منوچهر نوذري" روز جمعه با حضورانبوه مردم هنردوست كشور از محل مركز راديو، واقع در ميدان پانزدخرداد تهران آغاز شد.

نوذري هنرمند باسابقه تئاتر، سينماو تلويزيون روز چهارشنبه به دليل

عارضه ريوي و عفونت كليوي در بيمارستان مدرس تهران درگذشت.

به گزارش خبرنگار ايرنا مركز استان تهران، رييس سازمان صدا و سيما در اين مراسم، گفت: كساني كه در داخل و خارج از كشور به مردم ايران پشت كردند، درانزوا و عزلت مي‌ميرند، اما نوذري در ميان مردم ماند و بااين شكوه از ميان ما رفت.

"عزت‌الله ضرغامي"، تصريح كرد: خدمت به مردم، همراه با عزت است و كساني كه با مردم نيستند در انزوا به سر مي‌برند.

وي، استقبال گسترده مردم از تشييع پيكر اين هنرمند فقيد را نشانگر، هنردوستي و محبوبيت اين دسته از هنرمندان نزد مردم دانست.

ضرغامي، كار و خدمت براي مردم را منشا خير و شكوفايي در عرصه‌هاي مختلف از جمله هنر عنوان كرد.

نوذري، از پيشكسوتان عرصه بازيگري، دوبلاژ ومجري در عرصه سينما، تلويزيون و تئاتر، فعاليت هنري خود را از سال ‪ ۱۳۳۲‬آغاز كرد.

وي‌از سال ‪ ۱۳۳۸‬وارد سينما شد و در فيلم‌هايي چون "امير ارسلان نامدار"، "گوهر شب‌چراغ"، "خيالاتي" و به تازگي در "چند مي‌گيري گريه كني" و مجموعه مختلف تلويزيوني مانند "كوچه اقاقيا" نقش آفريني كرده است.

گزارش خبرنگار ايرنا از محل تشييع پيكر منوچهر نوذري حاكي است، كه استقبال مردم از اين مراسم، به حدي است كه جابجايي پيكر اين هنرمند فقيد كشور به سختي صورت مي‌گيرد.

 

+ نوشته شده توسط a در شنبه نوزدهم آذر 1384 و ساعت 16:8 |
 
 
 
خبر در گذشت منوچهر نوذری در هیاهوی حادثه ای تلخ ........!

حال و هوای همهء ما جور دیگری ست .

با این که به اینگونه حوادث تلخ عادت کرده ایم اما!

مگر دل از سنگ باشد که بتوان بی تفاوت  از کنار این وقایع جانسوز گذشت .

با این که حوصلهء هیچ کاری را ندارم اما گفتم به یاد منوچهر نوذری هم چند  خطی بنویسم .

خاطره ای از ایشان دارم مربوط به چند  سال پیش !

فکر می کنم سال ۶۸ بود .

آن زمان ساکن اصفهان بودیم .

گروه" صبح جمعه با شما" که همان گروه نوذری و همکارانشان بود  برای اجرای برنامه به اصفهان آمده  بودند.

روز نیمهء شعبان بود که بلیط این برنامه را تهیه کریم و به "خانهء کارگر "واقع در خیابان چهارباغ بالا   اصفهان رفتیم.

تعداد افراد گروهشان  خیلی زیاد بود .

منوچهر نوذری و پریچهر بهروان مجریان برنامه بودند .

برنامه ای که اجرا می شد همان برنامه رادیویی  صبح جمعه بود با این تفاوت که روی "سن " برای تماشاچیان اجرا می شد.

کاظمی ( خواننده ) به همراه ارکسترش برنامه ای اجرا کردند و پس از آن منوچهر نوذری و بهروان گفتند که می خواهیم مسابقه ای داشته باشیم و از تماشاچیان دعوت می کنیم تا در مسابقه شرکت کنند .

نوذری گفت : چون نیمهء شعبان است ، به نیت امام  دوازدهم ،از آقایانی که  شماره سمت راست بلیط شان ۱۲ هست دعوت می کنیم که تشریف بیاورند .

گروهی از خانمهای اصفهانی شروع کردند به غر زدن که پس ما خانمها چی؟!

بلیط دخترم شمارهء ۱۲ بود ، پدرش بلیط را گرفت و رفت روی سن !

۷/۸ تایی مرد جمع شدند و مسابقه آغاز شد .

یکی یکی باختند و رفتند نشستند  ، پدر دخترم جایزهء مسابقه را برد !

یک شیشه عسل ! و یک حوالهء دریافت ضبط صوت ( باید از نمایندگی تحویل می گرفت ).

عسل و حواله را گرفت و آمد نشست .

برنامه با موسیقی ادامه پیدا کرد  و سپس نوذری گفت :

از خانم هایی که شماره سمت راست بلیط شان ۱۲ هست دعوت می کنیم تا در مسابقه شرکت کنند.

من هم بلافاصله بلیط پدر دخترم را که همان بلیط دخترم باشد :)) را گرفتم و سریع رفتم روی سن !

هر چه ایستادم هیچکس دیگر روی سن نمی آمد .

نوذری هم مرتب می گفت : پس خانمها چرا شرکت نمی کنید؟ یعنی جایزه این خانم را بدهیم برود؟ هیچ رقیبی برای ایشان نیست؟

من آرام  نزدیک گوش نوذری ،گفتم هر چه شماره ۱۲ بود آقایان گرفتند و آمدند بالا  بلیط شماره ۱۲ باقی نمانده!

نوذری چشمهاش را  ریز کرد و نگاهم کرد و گفت الحق که اصفهانی هستی ! گفتم اراکیم !! خندید و گفت اوه اوه اوه دیگه بد تر !

سپس اعلام کرد که اشتباهی صورت گرفته و درست نیست این خانم را برگردانیم !  خانم ها می توانند بلیط  همراهانشان را بگیرند و در مسابقه شرکت کنند .

آمدند ، حالا بماند که کم مانده بود اعتراض های مردم برنامه را به هم بریزد ، نوذری سر و ته قضیه را جفت و جور کرد و مسابقه آغاز شد.

یکی یکی خانمها می باختند و می رفتند می نشستند ...

یاد م  هست آخرین مرحلهء مسابقه به این شکل بود که از من پرسید یک حرف از حروف الفبا را نام ببر !

من هم گفتم " ق "

بهروان تند و تند از من سوال می کرد و باید سریع پاسخ می دادم .

هر  سوالی که می پرسید باید کلمه با حرف " ق " شروع می شد :

نامت چیست؟ گفتم " قلی "

چه غذایی ....: قورمه سبزی

با چه وسیله ای شکار می کنی ؟... قیچی .

........

من و بهروان  تند و تند می گفتیم و نوذری هم سعی  داشت من را به شکلی دستپاچه کند ، این شگرد مسابقه بود .

بالاخره مسابقه را بردم و جایزه هم یک روسری و یک حوالهء چرخ گوشت !

آمدم نشستم اما خدا روز بد نصیب هیچ کافری نکند .

تمام تما شاچی ها علیه ما شده بودند و غر غر می کردند .

وقتی برنامه به پایان رسید از درب خروجی که خارج می شدیم فحش و نفرین بود که حوالهء ما می شد.

این بود خاطره من از منوچهر نوذری .

روحش شاد .

 
+ نوشته شده توسط a در شنبه نوزدهم آذر 1384 و ساعت 14:17 |

مراسميادبود شهدايسانحه هواپيماسي130

 

 

 تهران‎ ـ مراسم‎ بزرگـداشـت‎ شهـداي‎ سـانحـه‎ هواپيماي‎ سي‎ 130 امروز سـاعـت‎ 10 صبـح‎ از سوي‎‎ حضرت‎‎ آيت الله‎‎‎ خامنه اي مدظله العالي‎ رهبر معظم‎ انقلاب‎ اسلامي‎‎ درمدرسه‎ عالي شهيد مطهري‎ برگزار مي‎ شود.
اعضاي‎ هيات‎‎‎ دولت هم‎‎ ضمن‎‎ شركت دراين مراسم ازمردم‎‎ فهيم تهران‎ دعوت‎ كردند , تا براي‎ ابراز همدردي‎ و تسلي‎ خاطربازماندگان‎‎ ايـن حادثه‎ تاسف‎ بار , با حضور پر شور در ايـن‎ مراسم‎, قدرشناسي‎ خـود را بـه‎ تــلاشهــاي‎ نمايندگان‎ جامعه‎‎ رسانه اي‎‎ كشور و نيروهاي مسلح‎ ارتش‎ كه‎‎‎ در راه اطلاع رساني‎ به ملت‎ و دفـاع از ملـت‎‎ بـزرگ‎ ايـران‎ بــه‎ شهــادت رسيده‎ اند, ابراز دارند.
همچنين‎‎ مراسم‎ يادبود جانباختگـان سـانحـه‎ هواپيمايي‎‎ سي 130 قرار است‎ فردا يكشنبه‎ , در مسجد بلال‎ سازمان‎ صدا و سيمـا بـرگـزار شود

+ نوشته شده توسط a در شنبه نوزدهم آذر 1384 و ساعت 12:14 |

منوچهر نوذری در گذشت

منوچهر نوذري، هنرمند باسابقه تئاتر، سينما و تلويزيون به دليل عارضه ريوي و عفونت كليوي امروز (چهارشنبه) در بيمارستان مدرس تهران درگذشت. نوذري از اواسط ماه گذشته به دليل عارضه كليوي در بخش دياليز بيمارستان مدرس بستري شد.
گزارش ايرنا به نقل از دفتر مديريت بيمارستان مدرس حاكي است، نوذري امروز كه مدتي در بخش مراقبت‌هاي ويژه اين بيمارستان بستري بود، دارفاني را وداع گفت.
نوذري از پيشكسوتان عرصه بازيگري، دوبلاژ و مجري، در عرصه سينما، تلويزيون و تئاتر، فعاليت هنري خود را از سال ‪۱۳۳۲‬آغاز كرد.
وي از سال ‪۱۳۳۸‬وارد سينما شد و در فيلم‌هايي چون «امير ارسلان نامدار»، «گوهر شب‌چراغ»، «خيالاتي» و به تازگي در «چند مي‌گيري گريه كني» و مجموعه‌هاي مختلف تلويزيوني مانند «كوچه اقاقيا» نقش آفريني كرده بود.

+ نوشته شده توسط a در پنجشنبه هفدهم آذر 1384 و ساعت 12:35 |

گريه برای مردی که خنداندن را فراموش نکرد

http://i26.tinypic.com/2s1obd0.jpg

نوذری هم رفت

 

منوچهر نوذري متولد 10 ارديبهشت 1315 ، بيش از 51 سال است كه در راديو، تلويزيون، دوبله، سينما و تئاتر ايران فعال است.

منوچهر نوذري، در گفت‌وگويي تفصيلي با خبرنگاران گروه هنري خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) از بيش از نيم قرن فعاليت خود در رشته‌هاي مختلف هنري سخن گفت .

17 سالم بود كه كار دوبله را شروع كردم، استادم آقاي لطيف پور دوست برادرم مرحوم محمود نوذري بود و به خانه ما رفت و آمد داشت. يك روز من را ديد و گفت كه تو در دوبله استعداد داري و من را براي كار به پيش خودش برد. نشستم و نگاه كردم، ديدم مي‌توانم.

اولين فيلمي كه صحبت كردم دختر نمكزار محصول ايتاليا بود. در آن فيلم فريدن سقفي به جاي مارچلو ماسترياني صحبت مي‌كرد و مرحوم ايرج دوستدار نقش منفي فيلم را مي‌گفت. در هر فيلمي يك كمدين كوچكي بود همراه با رل اول فيلم كه به آن جيمي مي‌گفتند كه آنرا به من دادند و در اولين روز كارم من جاي نقش دوم فيلم صحبت كردم.
آن موقع مثل الان نبود كه گوشي داشته باشيم. تكرار هم نداشتيم و همه تكه‌ها سريع ضبط مي‌شد. كار خوب درآمد و تشويقم كردند من هم در دوبله ماندم و رسيدم در حد مدير دوبلاژ و رل‌هاي سنگين را دوبله كردم.

وي به ايسنا گفت: قديم، وضعيت دوبله خيلي خوب بود. دوبله هم فن است و هم هنر. به غير از اينكه حالت هنرپيشه را حفظ مي‌كني بايد مواظب لب و دهن هم باشي و دو تا كار را در يك زمان انجام دهي. اينكه الان بعضي از دوبله‌ها خوب نمي‌شود طرف مي‌ايد لب و دهن را ميزان كند حال از بين مي‌رود و مياد حال را درست كند لب و دهن از بين مي‌رود!. تا قبل از فيلم اشك‌ها و لبخندها دوبله ما در دنيا دوم بود. ايتاليايي‌ها موسيقي هم دوبله مي‌كردند بعد از اينكه ما هم شروع به اين كار كردم يك شديم و واقعا كارمان سبك بود ولي الان اينطور نيستيم و خراب شديم.

اول اينكه يك مقدار از آن گوينده‌ها نيستند. بعد هم كار بي‌ارزش شده و برايشان مهم نيست مثل آنوقت‌ها حالت داشته باشند فقط مي‌خواهند صدا فارسي بشود تا مشتري بفهمد. الان 70، 80 درصد فيلمهايمان خوب دوبله نمي‌شوند.

وي افزود: همزمان با دوبله، وارد راديو شدم و اجراي برنامه‌ها را از جمله داستان شب به عهده داشتم. 21 سالم بود كه با شروع كار تلويزيون در ايران و آن موقع كه هنوز كسي نمي‌دانست تلويزيون چي است من به همراه مرحوم تابش، متوجه و مرحوم مبشر شب در تلويزيون ظاهر شديم و به مردم گفتيم تلويزيون چي است و بعد يواش يواش برنامه گذاشتيم.

بعد از سال 40 در چند فيلم سينمايي مثل لاله آتشين (مرحوم محمود نوذري) افق روشن (مهدي امير قاسم خاني) بازي كردم. اين كارها را دوست نداشتم. پارس فيلم پيش دكتر كوشان مي‌رفتم و در آنجا كه مرتب فيلم تهيه مي‌شد كار ياد مي‌گرفتم و يكي هم كه نمي‌آمد من نقش آن را مي‌گرفتم.وي به ايسنا گفت:دو سه تا سناريو هم نوشتم در واقع آنجا من طرح كاد بودم. چهار فيلم هم براي دكتر اسماعيل كوشان بازي كردم فيلم‌هاي حسين كرد و امير ارسلان نامدار 1345، گوهر شب چراغ 1346، غروب بت پرستان 1347.

كار بازيگري را دوست نداشتم و فهميدم اين طرف دوربين بيشتر به درد مي‌خورم. سال 50 فيلم “ايوالله” را ساختم كه با آن بليط هجده زار و دو تومان در همان هفته اول 700 هزار تومان فروخت و هنوز هم جزو ده فيلم پرفروش سينماي ايران است. آنموقع اگر يك فيلم در سه هفته 400 هزار تومان در 10 سينما مي‌فروخت همه به هم تبريك مي‌گفتند.

من كاشف “آغاسي” بودم و براي اولين بار او را وارد راديو و سينما كردم. وقتي نقش اول ايوالله را به او دادم تمام مدت تا وقتي كه فيلم اكران شد هر كسي كه من را ديد ايراد گرفت كه چرا نقش اول فيلمم را به او دادم من هم در جواب مي‌گفتم يك فكرهايي كردم. همه فكر مي‌كنند آغاسي نفت فروش بوده در حاليكه اين نبود هنگامي كه انگليسي‌ها در خوزستان لوله كشي نفت مي‌كردند آغاسي دنبال آنها مي‌رفته و با گوني شيشه‌هاي آبجوي آنها را جمع مي‌كرده و در شهر مي‌فروخت. اين را هم نمي‌شد در فيلم نشان داد. من برايش داستان ديگري ساختم نعمت نفتي هم از آن وقتيكه فكر مي‌كردند اين نفت فروش است و رويش ماند.

من دو فيلم از آغاسي ساختم كه او نقش خود را داشت. در فيلم‌هاي بعدي آمدند و به او نقش دادند نگرفت تا اينكه ايرج صادقپور فراش باشي را ساخت كه آن هم موفق بود.

دو فيلم ديگري هم كه ساختم (خيلي هم ممنون و خيالاتي) پرفروش شد اما مثل اولي نبود. بعد از “خيالاتي” ديدم كارفرمايشي شد و تهيه كننده مي‌گويد سناريو خوب است ولي اين آدمها را بگذار و اينجا را اينجوري كن كارها را به اين شكل شده بود كه سينما را ول كردم.

بعد از سينما در دوبله و راديو بودم و در تلويزيون هم برنامه چهره‌ها را داشتم كه برنامه خيلي موفقي بود.
از بعد از انقلاب تا سال 59 بيكار بودم ممنوع‌الكار نبودم ولي من را خبر نكردند. من از اول تا به حال كارمند قراردادي صدا و سيما بودم و چون رسمي نبودم هنگام كار از من دعوت مي‌كردند تا اينكه براي صبح جمعه با شما توسط احمد شيشه‌گران دعوت به كار شدم.

اين برنامه تا سه چهار سال پيش كه جلويش را گرفتند پخش مي‌شد پنج شش ماه هم تكرار برنامه‌هاي گذشته را پخش مي‌كردند تا اينكه كاردان، همان برنامه 5 شنبه‌ها را به جمعه منتقل كرد كه موفق هم نبود.

اخيرا هم برنامه را به سعيد توكل دادند كه در واقع ته مانده و عكس برگردان صبح جمعه با شما با همان عوامل قبلي به جز من و خانم بهروان و احمد شيشه‌گران است و اصلا ما را خبر نكردند.

برنامه‌اي با نام برگ سياه تاريخ براي تلويزيون تهيه مي‌شد و به من گفتند چون تو از نوشته نمي‌خواني دلمان مي‌خواهد تو صحبت كني كه من به عنوان خبرنگار با سيزده خونخوار تاريخ مصاحبه مي‌كردم و در برنامه كودك پخش مي‌شد. تهيه كننده اين برنامه پول ما را خورد و به ‌آمريكا رفت. مدتي، زده شده بودم كه بعد از اين همه سال، پول ما را هم مثل اين جوان‌ها بخورند مدتي كار نكردم تا اينكه “مسابقه‌ي هفته” به من پيشنهاد شد.

“مسابقه‌ي هفته” سالها، جزو موفق‌ترين برنامه‌هاي تلويزيوني بود تا اينكه آقاي پورنجاتي قائم مقام وقت سازمان گفت كه سوال‌هاي مذهبي آن را زياد كنيد و زنها نباشند. بعد دوباره تغيير كرد تا اينكه گفتند نمي‌خواهيم البته الان به جاي 10 نفر 9 نفره آنرا گذاشتند كه جالب نيست.

مجموعه طنزي به اسم “جدي نگيريد“ هم توسط عبدالهي و توكلي ساخته مي‌شد كه من گوينده‌اش بودم و بيشتر همان بچه‌هاي صبح جمعه بودند كه به تلويزيون آمده بودند.

منوچهر نوذري در ادامه‌ي گفت‌وگو با خبرگزاري دانشجويان ايران، اظهار داشت: از سال 72 تا 77 در تئاتر گلريز 5 نمايش طنز به روي صحنه برديم كه از نظر تماشاگر هنوز ركورد آن شكسته نشده است. گاهي وقت‌ها آنقدر تماشاگر زياد بود كه تا 6 اجرا در روز مي‌گذاشتيم اين نمايش‌ها را من مي‌نوشتم و مجيد جعفري كارگرداني مي‌كرد.

آن زمان كه تئاتر كار مي‌كردم شخصي پيش من آمد و پيشنهاد داد تا لطيفه‌هايم را جمع كنم تا يك كتاب درست كنيم كه خيلي هم استقبال شد. لطيفه‌هاي جيبي 6 سال است كه پشت سر هم با ده هزار تيراژ تجديد چاپ مي‌شود.

افزود: دو سال و نيم به خاطر ناراحتي قلبي در بيمارستان و دو سال و نيم هم به خاطر بدهي كه بابت يكي از دوستانم پيش آمد و امضا بالاش دادم زندان بودم.

در زندان هم براي زنداني‌ها برنامه مي‌گذاشتم و همچنين طرح سه سريال و فيلم و يك راه شب براي راديو نوشتم.
آن موقع هم اولين كسيكه راه شب را تكان داد و سبك آن را عوض كرد من بودم كه البته الان خرابش كردند.

اولين سريالي كه در عمرم بازي كردم كوچه اقاقيا بود. كار سريال به من خيلي پيشنهاد مي‌شد يا داستانش را نمي‌پسنديدم و يا كارگردانش مورد طبعم نبود.

در برنامه جدي نگيريد يك مسابقه 5 دقيقه‌اي داشتيم كه عطاران مي‌آمد و پانتوميم بازي مي‌كرد من آنجا از او خوشم آمد. بعد هم كه سري اول زير آسمان شهر را نوشت كه كار موفقي بود.

يك روز مجيد جعفري به من زنگ زد و گفت عطاران يك سريال دارد و مي‌خواهد يك نقش را به تو بدهد ولي چون تا به حال براي كسي بازي نكردي مي‌ترسد قبول نكني. من به جعفري خيلي عقيده دارم گفتم به نظرم بچه خوبي است چكار كنم؟ گفت آره سوژه‌اش هم خوب است قبول كن. قرار گذاشتيم و صحبت كرديم و كار را پسنديدم.

حسن عطاران اين است كه بازيگر را آزاد مي‌گذارد و حرف و توصيه آدم را گوش مي‌كند.

بعداز كوچه اقاقيا، دو سه تا پيشنهاد شده كه همه شكل آن است و قبول نكردم. گفتم خيلي پول احتياج دارم اما خودم را خراب نمي‌كنم. همه يك چيزهايي مثل هم نوشته‌اند. حالا يك چيز جديد درست كنيد.

من ديگر عشق دوربين كه ندارم بايد حواسم را جمع كنم كه اعتبار اين 50 ساله را خراب نكنم در عين اينكه به خاطر بدهي به پول هم احتياج دارم اما نبايد به خاطر پول، كارم را خراب كنم، به خاطر همين، پيشنهادات را به راحتي قبول نمي‌كنم.

وي به ايسنا گفت: در اين مدت كار من هم مثل همه‌ي كارها افت و خيز داشته، منتهي سعي كردم روالم ادامه پيدا كند من دنبال سياست و دسته بندي نبودم و هميشه دنبال همان كار هميشگي كه طنز و دل خوش كردن مردم است بودم.

الان، 5شنبه‌ها در راديو سراسري برنامه 5شنبه شنيدني را به تهيه‌كنندگي خانم معصوم زاده دارم. يك مسابقه جمع و جور است كه فعلا خوب گرفته.

يك سال و نيم پيش هم در مرخصي زندان دو تا فيلم از كارهاي آخر جك لمون را دوبله كردم كه چند جا نوشتند بعد از مدت‌ها يك دوبله خوب ديديم.

الان اگر اسم طنز برده مي‌شود خيلي‌ها طنز نيستند و دلقك بازي و شكلك درآوردن است، طنز اين چيزها نيست. بايد سوژه و عكس‌العمل من باعث خنده مخاطب شود يك تبسم كافي است. قهقه خنديدن مال جك است طنز بايد سالها ياد طرف بماند اما فكاهي و مسخره بازي همان لحظه است و شخص بعدا يادش مي‌رود. من دنبال آن كار هستم و تا حدي هم موفق بوديم.

از ميان صحبت‌هاي منوچهر نوذري:

- هر كاري در اين 51 سال كرده‌ام، گرفته و موفق بوده.

- از خبرنگاران قديمي گله دارم كه چرا در اين 5 سالي كه نبودم سراغي از من نگرفتند؟

- براي اينكه فوت فردين راكمرنگ كنند شايعه كردند كه نوذري مرده! بعد ديدند كه نه مال او كمرنگ شد مال ما هم دارد سر و صدا مي‌كند آمدند از من گرفتند و پخش كردند.

- ايرج نوذري(پسرم) هم سواد دارد و هم تجربه. اين بچه كه بود آمد در دوبله منتهي چون دنبال تحصيل بود زياد پابرجا نبود الان تازه پركار شده من معتقدم در هر كاري باسوادش بهتر از بي‌سواد است.

- در فكر ساخت يك فيلم و سريال هستم.

- اوايل سال آينده، من و ايرج در يك نمايش طنز از مجيد جعفري بازي مي‌كنيم

+ نوشته شده توسط a در پنجشنبه هفدهم آذر 1384 و ساعت 12:32 |

ههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه 

((هوالباقی))

   میخواهیم دلی به صحبت هزار واژه واکنیم

.                                     میخواهیم تو قسمتمون همه رو موندگارکنیم

تاكنون اجساد ‪ ۵۲‬تن از قربانيان هواپيماي حامل خبرنگاران شناسايي شده‌است

سازمان پزشكي قانوني كشور روز چهارشنبه در اطلاعيه شماره ‪ ۴‬خود، اسامي تعدادي ديگر از قربانيان شناسايي شده سانحه هوايي هواپيماي سي .‪ ۱۳‬ارتش جمهوري اسلامي را اعلام كرد.

متن اين اطلاعيه بدين شرح است:
احتراما پيرو اطلاعيه‌هاي قبلي اين سازمان و درادامه روند شناسايي هويت اجساد سانحه سقوط هواپيماي نظامي سي ‪ ۱۳۰‬ارتش جمهوري جمهوري، با تلاش متخصصان و كارشناسان سازمان پزشكي قانوني، پس از انجام معاينات اوليه و بررسي‌هاي فني و تخصصي و توجه به ساير مشخصه‌هاي ظاهري پيكر تمامي جان باختگان، تا ساعت ‪ ۱۲‬امروز چهارشنبه ‪ ۸۴/۹/۱۶‬با شناسايي هويت تعدادي ديگر از قربانيان حادثه، تعداد جان باختگان شناسايي شده به ‪ ۵۲‬تن افزايش يافت كه اسامي آنان به اين شرح اعلام مي‌شود:
‪ -۱‬حسين باباپور
‪ -۲‬جواد زاهد
‪ -۳‬علي عمران كيا اشكوري
‪ -۴‬مسعود جان نثاري
‪ -۵‬علي اصغر سليماني
‪ -۶‬صفر علي رستمي
‪ -۷‬حسين مهاجري
‪ -۸‬مجتبي محدث
‪ - ۹‬حبيب اسدي كرده
‪ -۱۰‬حسين شكين
‪ -۱۱‬حسن حيدري
‪ -۱۲‬سيد حسين طاووسي شيرازي
‪ -۱۳‬سيد هادي حسيني سنگري
‪ -۱۴‬ميثم قمري
‪ -۱۵‬محمدعلي توران پشتي
‪ -۱۶‬علي رضا حماميان قمصري
‪ -۱۷‬مهدي صادقي
‪ -۱۸‬حميد نظري ملك آبادي
‪ -۱۹‬عليرضا ارسطوبيان
‪ -۲۰‬امير شمس
‪ -۲۱‬مهدي همتي خوشنوني
‪ -۲۲‬مجيد عسگري
‪ -۲۳‬سيدمهدي ميرافضلي
‪ -۲۴‬رسول كاظم نژاد
‪ -۲۵‬سيد امير صحرايي
‪ -۲۶‬عباس واعظي
‪ -۲۷‬مهدي صادقي
‪ -۲۸‬محمدباقر بابارشايي
‪ -۲۹‬ابراهيم بكايي
‪ -۳۰‬رسول كاظم نژاد
‪ -۳۱‬حسين عرب احمدي
‪ -۳۲‬روسل كاظم نژاد
‪ -۳۳‬مهدي احمدي
‪ -۳۴‬اسماعيل عمراني
‪ -۳۵‬جمشيد مرشدي
‪ -۳۶‬سپهدار ساجدي رييسي
‪ -۳۷‬ابوذر نورايي مطلق
‪ -۳۸‬سيد يحيي مهدوي
‪ -۳۹‬حسن سرگل
‪ -۴۰‬عليرضا برادران نجار
‪ -۴۱‬محمد باقر نشاطي ثاني
‪ -۴۲‬محسن رحيمي نياكان
‪ -۴۳‬داوود حداديان
‪ -۴۴‬محمد رضا شادروح
‪ -۴۵‬مهدي عباسي اناري
‪ -۴۶‬حسين علي تاجي
‪ -۴۷‬قاسم محمدي
‪ -۴۸‬محمد رضا معصومي
‪ -۴۹‬علي حبيبي
‪ -۵۰‬محمد علي بخشي
‪ -۵۱‬جليل عبدي زاده
‪ -۵۲‬رضا سوري و 

حمید رضا خیرخواه

بر اساس اطلاعيه سازمان پزشكي قانوني، كار انتقال شهداي شناسايي شده از مركز پزشكي قانوني كهريزك به سازمان بهشت زهرا در حال انجام است و بستگان آنان مي‌بايد جهت انجام ساير امور مربوط، صرفا به سازمان بهشت زهرا مراجعه نمايند.

ققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققق

+ نوشته شده توسط a در چهارشنبه شانزدهم آذر 1384 و ساعت 15:3 |

          آينه ي از لئوناردو تا دالي در نا آينه اي ديگري شرق

 

سنت نقاشي غرب دست كم از دوره رنسانس تا اواخر قرن نوزدهم در رئاليسمي به سر مي برد كه غایت اش بازنمايي دنياي طبيعي و پرتره هاي انساني اي است كه تا حد امكان شبيه به واقعيت عيني (objective) و بيروني اي باشد كه همگان بر آن اتفاق نظر دارند فضاي هنري دوران رنسانس كه از يك سو سعي در رهايي از اسارت كليسايي هنر و از ديگر سو متاثر از علم نوپاي مدرنيستي است، دست به تلفيق شگفت انگيز مسيحي مي زند كه از وجه ي مذهبي اش تهي شده، به سوي يك زيبا شناسي مدرنيستي كه بعدها مشخصه اكثر آثار اين دوران مي شود حركت مي كند. مسيح اكنون، بدل به مسيح زيبا پيكر گرديده است، اندام مسيح در طراحي زيباي تصوير گرفتار آمده و هاله ي تقدس خويش را وا نهاده اند. بي شك اگر بخواهيم هنرمندي را برگزينيم كه آينه ي تمام نماي دوران رنسانس باشد كسي به اندازه لئوناردو داوينچي حائز اين انتخاب نخواهد بود. لئوناردو آينه ي تلفيق اين دوران است. رئاليسم دوران رنسانس كه كاملا متاثر از انسان گرايي اين دوره است بايد فرشته ها را روي زمين بياورد و بعد كم كم بالهايش را از آنها جدا كند. خدا مرده است اما هنوز كسي آن را بر زبان نياورده. حقيقت ديگر در ماورا قرار ندارد بلكه اين انسان است كه حقيقت را نزد خود دارد، و واقعيت همان چيزي است كه مي بينيم. بايد از همين دنياي واقعي پيروي كرد و تا آن جا كه مي توان با آن انطباق يافت، تصادفي نيست كه پس از حدود چهار قرن كه از دوران رنسانس مي گذرد، دوربين عكاسي در غرب اختراع مي شود اين اختراع جديد روشي قديمي است كه ريشه در شيوه اي به نام camera-oscura دارد.

 

« camera-oscuraاز لحاظ لغوي به معناي اتاق تاريك است. اتاقي مجهز به يك سوراخ كه از آن نور مي آيد. در ابتدا يك عدسي را روي روزنه اي مي گذاشتند كه سوراخي بود در ديوار بيروني يك اتاق تاريك و اينچنين بود كه روي ديوار مقابل تصوير مي افتاد و هنرمندان روي كاغذ يا روي بوم تصوير منعكس شده را نقاشي مي كردند. camera-oscura مدل دستگاه عكاسي امروزي بوده و هر دوي اينها در تصور سوراخ يا عدسي كه مانند پنجره اي بود سهيم بودند» (پيكاسو، ديويد هاكني، ترجمه ليلي گلستان.)

پرسپكتيو كه از طريق نقاشي ايتاليا به اروپا معرفي شد (به نقل از كتاب ذكر شده) محصول نگاه تك چشمي و خطي به يك ابژه است، پنجره ي عدسي، آينه ي تك بعدي نقاش دوران رنسانس است كه از وراي آن اشياء دور را دورتر و اشيا نزديك را نزديك تر مي بيند. رويایی شاعر معاصر مي نويسد: «براي اينكه به دورتر نگاه كنم، نزديك تر را از ميان برمي دارم و اين به نظرم عادلانه نمي رسد كه طبيعت نزديك را فداي طبيعت دور كنم» (من گذشته: امضاء، رويايي، ص 24). طبيعت فداي انسان مي شود و طبيعت نزديك دور مي شود آنقدر كه دور نزديك را مي گيرد و چشم فقط يك چيز را مي بيند. «نگاه نقاش غربي بخشنده نيست، او انتخابگراست، يك شي را فداي شي ديگر مي كند» (سپهري، اتاق آبي نقل به مضمون).

«ميان پنجره و ديدن هميشه فاصله اي هست» (فروغ فرخزاد، ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد) و اين موجب مي شود كه نقاش با طبيعت يكي نشده و ميان سوژه و ابژه همواره يك دلتنگي ابدي كشيده شود. سايه روشن قرینه ی بی بدیل پرسپكتيو است كه «خبر از نقص تساوي مي دهد» (سپهري، اتاق آبي)

«در نقاشي غرب همواره نقطه ي چشم گيري وجود دارد كه نقاش بر آن انگشت مي نهد و براي نگاه تماشاگر دام پهن كرده او را به آنجا مي كشد. اين كار،گاهي به ياري پرسپكتيو انجام مي شود و ديگر بار به ياري نور و سايه روشن؛ جسمي كه در سايه روشن خوابيده است، چشم را بيشتر به خود مي خواند» (نقل به مضمون از اتاق آبي). سلسله مراتب در نقاشي دوران مدرن اصلي اساسي است. اشيا با هم برابر نيستند و نقاش نيز با آنها صميمي نيست. مكالمه ي ميان آنها در تابلو اسير منطق تلفيق مي شود و نقاش به آنان اجازه نمي دهد كه آن گونه كه مي خواهند حرف بزنند؛ چندگانگي ها فرو مي ريزد و تفاوت هاي اشيا در سايه ديكتاتوري جمع خفه مي شود. نقاش تصوير آينه اي را وحدت مي بخشد، فاصله ها بر اساس منطق علمي و رنگ ها از الگوهاي رنگي رنگ هاي متمم و مكمل پيروي مي كند.

مرحله ي آينه اي نقاشي غرب در دوران مدرن جهان خارج را در وحدتي تلفيق مي كندكه دروغين است. همچنان كه مي توان به وجود آمدن مفهوم «من» را مقارن با دوران رنسانس دانست، اين «من» آن گونه كه لكان نشان مي دهد، محصول همانند سازي با تصوير كالبد انسان است كه نسبت به او بيروني است، او اين تصوير بيروني را درون فكني مي كند. اين «من» كه از نظرگاه روان كاوی  بين سنين شش تا هجده ماهگي شكل مي گيرد محصول نابسندگي دروني نوزاد است كه قادر نيست بر بدن ناهماهنگ و نامنسجم خود تسلط يابد؛ نوزاد در آينه تصوير تماميت يافته اي از خود مي بيند،‌ در صورتي كه بدن واقعي او فاقد اين تماميت و انسجام است اما او خود را مي فريبد و اين تصوير را من خود مي گيرد. همزمان با به وجود آمدن من، ديگري تصويري نيز تولد مي شود اين ديگر تصويري را لكان ديگري كوچك مي نامد كه در واقع انعكاسي از من است و ميان من و ديگري كوچك تفاوتي نيست. آرتور رمبو مي گويد: من يك ديگري است. شكل گيري من واجد دو خصيصه بنيادي است كه ويژگي اصلي هر امري است كه درون بعد تصويري وجود انسان جاي دارد: نارسي سيسم (خود شيفتگي) و پرخاشگري. تمام آنچه كه در بعد تصويري قرار مي گيرد داراي خاصيت دوسوگرايي (ambivalence) است يعني در هر لحظه مي تواند به عكس خود بدل شود. همچنان كه خاصيت آينه اين است. از اين رو خود شيفتگي مي تواند به خود ويران گري تبديل شود و چون من و ديگري كوچك در واقع بر روي هم منطبق اند، شخص تصوير من خود را بر تصوير تمامي اشيا و افرادي كه مقابل خود مي بيند فرافكني كرده و خود شيفتگي و خود ويرانگي بدل به دوست داشتن و همزمان پرخاشگري به اين اشخاص يا اشیاء ديگر مي شود. مرحله ي آينه اي نقاشي غرب محصول توهم تسلط تصويري انسان بر خود و دیگری است.رابطه ی طبیعت و انسان در چنبره ی تخریب وسلطه ی انسان برطبیعت گرفتار آمده است. طبيعت تصوير آينه اي انسان مي شود و نقاشي نه آينه ي رابطه ای كه طبيعت با انسان دارد بلكه تصوير آينه اي طبيعت مي گردد. انسان در آينه طبيعت ديگر طبيعت را نمي بيند، اين طبيعت است كه در آينه ي نقاشي انسان مدرن خود را مشاهده مي كند و مي گويد: افسوس كه من هرگز نبوده ام اكنون آينه ديگر ديده نمي شود؛ او به آينه نگاه مي كند و فقط آينه را مي بيند و من در آينه تنها مرا مي بيند. آينه اي روبروي آينه اي فريب هاي ما چقدر كم نيست. وقتي كه به آينه نگاه مي كند به لبه هاي آينه، مي تواند چشم هاي آينه را ببيند، آه آينه لب دارد. و لبه آينه لبه ي جهان نيست، جهان از گوشه ی آينه سر مي رود.

آينه ي سكندر جام مي است بنگر                        تا بر تو عرضه دارد احوال ملك دارا (حافظ)

مـا در پياله عـكس رخ يـار ديده ايم                       اي بي خبر ز لـذت شـرب مدام ما (حافظ)

داني آيــنه ات چــرا غــماز نيـست                      ز آنكه زنگار از رخش ممتاز نيست (مولوي)

يا به آينه نمي نگرد يا اگر مي نگرم در كلام تو آينه ها نيست

آينه گر نقش تو بنمود راست                                خود شكن آينه شكستن خطاست

شرق آينه را مي شكند و خود را مي شكند. آنچنان كه تكه هاي آن را نمي توان جمع كرد و دوباره به هم وصل كرد. (شايد شرق اصلا آينه اي ندارد كه بخواهد آن را بشكند)

در نقاشي شرق چه در نگارگري ايراني و چه در نقاشي هاي چيني و ژاپني چيزي به اسم رئاليسم و تقليد آينه اي از طبيعت وجود ندارد و چه اتهامات بي جايي كه بر سر اين ذهنيت نيز بر آن وارد شده است. كار نقاش و كالاً هنرمند شرقي بازنمايي و همانند سازي نقاشي با طبيعت نيست. نه كه نقاش شرقي ناتوان از اين كار باشد؛ او بهتر از هر كسي مي داند كه چرا بايد از «خاصيت آيينگي» پرهيز كرد. «من خيزران مي كشم تا آرامي درون خود افشا كنم، چه سان در بند شباهت باشم، شايد بعضي خيزران مرا ني بپندارند، چرا وادارشان سازم كه بپذيرند اين خيزران است» (اتاق آبي). نقاش شرقي عمداً بازنمايي نمي كند، آدم هاي او به عمد به اندازه هاي واقعي نيستند و آسمانش به قصد آبي نيست، آدم او آدم ديگري است و عالمش عالمی ديگر. نقاش چيني مي گويد: «كسي كه نقشي را از روي شباهت آن با الگو بررسي كند، قضاوتي در حد يك كودك دارد» (اتاق آبي). نقل قول هاي من از اتاق آبي سپهري از روی تصادف نيست. او تا آنجا كه مي دانم اولين كسي است كه در ايران به گونه اي تئوريك و منسجم به رابطه ميان نقاشي شرق و غرب و مولفه هاي اساسي نقاشي غرب كه در شرق غايب است و انتقاد از آنها مي پردازد، انتقاد از مفاهيمي همچون پرسپكتيو خطي، سايه روشن، رئاليسم، تلفيق و چند مفهوم ديگر. اين نوشته و الهامات من در اين زمينه پيش از هر چيز مديون اوست

پيكاسو: آينه شكسته رئاليسم

در كنار رشد رئاليسم و همپاي آن ناتوراليسم در نقاشي غرب مي توان به ادبيات رئاليستي و ناتوراليستي اشاره كرد. طبيعت و واقعيت اگرچه سرور هنرمند غربي است اما رابطه ي دوگانه او آنچنان كه ذكر شد همواره با آن باقي مي ماند. طبيعت مادر كه از سويي ستايش مي شود و از سويي مورد خيانت قرار مي گيرد، با نوستاثري بازگشت به آن به اين مادر زخمي، به پستاني كه كودك از آن محروم شده است همواره بر جا مي ماند و بدل به مضمون اصلي رمانتيسيسم مي شود. در اين اوصاف با اختراع دوربين و توانايي آن در خلق تصاوير «كاملاً واقعي» كه بيشتر از نقاشي هاي رئاليستي با ابژه ي خويش همانند هستند و نيز تقريبا به پايان رسيدن انواع ظرفيت هاي موجود در روش هاي رئاليستي، موج جديدي از نقاشان از راه مي رسند كه به اين رئاليسم به عنوان كلاسي سيسم و گذشته اي تمام شده مي نگرند. يكي از پيشاهنگان اين جريان جديد پابلو پيكاسو است، كه مبدع سبك كوبيسم در نقاشي مي شود. همزمان و يا بهتر، كمي پيش از آن  مانند امپرسيونيسم، فويسم و افرادي از جمله سزان و ون گوگ راه را براي ورود به مرحله جديد نقاشي غرب هموار مي كنند. «براي مدت سيصد سال نقاشي غربي تحت سلطه ي ايده ي تماشا كردن از وراي پنجره بوده است. و چيزي كه با اين ايده مخالفت كرد و شيشه پنجره را شكست يك نوآور به نام كوبيسم بود. تاثير هنر خاور دور بر مدرنيسم يكي از عناصري بود كه اين شيوه ي تازه ي نگاه كردن را به وجود آورد. كارهاي چاپي ژاپني توسط نقاش هاي اروپايي كشف شدند و تاثير به سزايي بر جاي گذاشتند. ما نه از شهامت تصاوير آنها تكان خورد،‌ ون گوگ از آنها كپي برداري كرد.... نه چين نه ژاپن هيچ يك camera-oscura را نمي شناختند، حتي هنر آنها چيزي را از وراي پنجره نمي ديد. پنجره مي توانست ديوار يا سدي باشد ميان كسي كه درك مي كند و كسي كه درك مي شود «پيكاسو»، ديويد هاكني، ترجمه ليلي گلستان، ص 14 و 15(

پيكاسو نه تنها تحت تاثير فضا در نقاشي هاي شرقي قرار گرفت بلكه تحت تاثير اين نقاشي پرسپكتيو خطي را كنار گذاشت اما اگرچه هاكني معتقد است كه پيكاسو يا كوبيسم پنجره را در هم شكست به نظر مي رسد كه او تنها پنجره را شكست و از پشت پنجره شكسته به جهان نگاه كرد. بدن هاي شله شده و تكه تكه در كار او نشان گويايي از اين امر هستند گئورنيكا من شكسته شده و پاره پاره اي است كه نقاش تلاش دارد آن را همچنان متحد كند، كوبيسم آينه ي وضعيت نقاشي غرب در آن دوران است؛ ديگر نقاش نه مي تواند به صورت رئاليسم بازنمايي كند و نه مي تواند يا نمي خواهد كه تصوير را رها سازد بدن هاي انسان، مجاني در تابلو تن نمايي مي كنند و خصوصاً زناني كه زير نگاه خيره نقاش تغيير فرم داده اند اما همچنان اندام هاي زنانه براي ذخيره كردن لذت هاي نظربازانه ي مردانه ی نقاشي تعبيه شده اند. انسان هنوز در مركز عالم است و در آينه ي عالم تنها خودش را مي بيند و اين نمونه اي از «تك بعدي بودن نگاه نقاش غربي است» (به نقل از سپهري، اتاق آبي) پيكاسو نقاشي عميقا مدرنيست است او نتوانست علت روشي را كه از نقاشان شرقي آموخته بود، دريابد.ذهنيت شرقي ای كه از او مي آيد و با من خود محورانه قرابتي ندارد.

عـــشق را هــر چــه كـنم شـرح و بـيان                   چون به عشــق آيـم خجـل بـاشـم از آن

عقل در شرح اش چو خر در گل بخفت                    شرح عشق و عاشقي هم عشق گفت

در كنار جريان كوبيسم در اوايل دهه دوم قرن بيستم تقريبا همزمان با جنگ جهاني اول جنبش ديگري به وجود می آيد كه خود را جنبشي «ضد- هنري» معرفي مي كند؛ جنبش دادا با اين ذهنيت پا به عرصه فرهنگي اروپا مي گذارد كه هنر رسالت خود را از دست داده و از زندگي جدا شده است. انتقادات اعضاي اين جنبش علاوه بر هنر رايج و رسمي، انواع و اقسام شيوه هاي توليد هنري را در بر مي گيرد. آنچنان كه مارسل دوشان از برجسته ترين اعضای دادا در سال 1913 نقاشي را نوعي هنرنمايي بصري صرف دانسته و آن را براي هميشه كنار مي گذارد. دوشان از آن پس همه ي عمر خود را صرف بازي شطرنج مي كند و در اين ميان به ارائه توليدات ضد هنري اي مي پردازد كه به حاضر- آماده اي ها معروف شده اند. او در سال 1917 كاسه ي توالتي را براي نمايشگاه مستقل هاي نيويورك مي فرستد نه به اين قصد كه بگويد كاسه ي توالت هم مي تواند اثري هنري باشد بلكه اين عمل او هر چند كه كاري ضد تفسير است مي تواند حاوي اين نگرش دادائيستي باشد كه هنر محصولي براي خريد و فروش نيست. اعضاي جنبش دادا اعتقادي به تحويل آثار خود به موزه نداشتند و اين اعمال را به تمسخر مي گرفتند، رفته رفته با پايان يافتن جنگ جنبش دادا نيز به تدريج تضعيف شد و از حالت اوليه گروهي خود خارج گرديد، اما همچنان به صورت انفرادي به زندگي خود ادامه داد تا اينكه آندره برتون در سال 1924 اولين بيانيه سوررئاليسم را منتشر و توليد اين جنبش را اعلام كرد. برتون خود يكي از اعضاء دير پيوسته به جنبش دادا بود كه زود عذرش را خواستند. چند سال از تشكيل جنبش سورئاليسم نگذشته بود كه طبق معمول انشعاب شد وعده اي اخراج شدند. در اين بين دو عضو جديد به جنبش پيوستند: سالوادر دالي و لويس بونوئل. گروه نفس تازه اي می کشد شايد بتوان گفت که این دالی بود با نقاشي هاي عجيب و غريب اش كه برچسب سوررئاليسم را با خود داشت اين جنبش را بيش از همه بر سر زبان ها انداخت. نقاشي هاي او هيچ شباهتي با دنياي واقعي نداشتند آنها نه تصوير يك طبيعت بودند و نه پرتره ي ساده يك انسان. شايد به همين دليل بود كه خيلي زود «فرا واقعي» ناميده شدند. اما نكته قابل تامل در آنها اين بود كه نقاشي ها به شدت تحت تاثير بازنمايي هاي دروني و توصيف خواب- انگاره های شخص دالي بودند؛ به نظر مي رسيد دالي تحت تاثير آموزه هاي روان كاوي كه كل جنبش نيز از آن متاثر بود مي خواست تا درون را به گونه اي وسواسي و بسيار دقيق بازنمايي كند او مي خواست درون را به چنگ آورد تصاوير وهمي، صحنه هاي نا آشنا و خواب گونه قرار بود تصوير آينه اي دنياي ناخودآگاه باشند نقاش با درون نگري مي خواهد به عمق ناخودآگاه برسد اما تنها چيزي را كه مي تواند صيد كند يك «من مضاعف» است. چرا كه هرگونه تلاش آگاهانه براي رسيدن به ناخودآگاه از طريق درون نگري با سد «من» مواجه مي شود. دالي با من به سوي به تصوير كشيدن  من مي رود؛ آينه هايي در دار و فضاهاي آينه اي كه نقاش را اسير نارسي سيسمي تشديد شده يا دقيق تر، پارانويايي محض مي كند. لئوناردو من را در
آينه ی طبيعت مي بيند و دالي من را در آينه ي من، اگر شروع نقاشي غرب و تشكيل من با نارسي سيسم باشد ادامه و شكل حاد آن بي شك پارانويا خواهد بود. از اين رو دالي آينه ي پارانويايي جامعه غرب است. لكان مي گويد: روان شناسي- من چيزي به جز از خود بيگانگي اي مضاعف نيست آن گاه كه آرمان آن تقويت «من» است (نقل به مضمون)

نقاشي هاي دالي كه خود او آن را عكس مي نامند، بيشتر نوعي رئاليسم سوررئاليستي است. دالي رئاليست ترین نقاش قرن بيستم است. او در سال 1930 مقاله اي را تحت عنوان «الاغ گنديده» منتشر مي كند و در آن به توصيف وضعيتي مي پردازد كه در روند خلق يك اثر سوررئاليستي درگير آن بوده است او در اين مقاله مفهوم «نقادي پارانويايي» را ارائه مي كند، لكان بسيار تحت تاثير اين نوشته قرار گرفته و در سال 1931 با دالي ملاقات مي كند. لكان بعدها شناخت انسان از «من» خويش را يك سوء شناخت خوانده، و آن را «دانشي پارانويايي» مي نامد. او ميان دو نوع دانش تفاوت مي گذارد: 1- دانش من2- دانش ناخودآگاه.

لكان سپس كل دانش بشري را دانش پارانويايي توصيف مي كند. درك او از دانش ريشه در درك عرفاني از دانش دارد دانشي كه متعلق به خود شخص (دانش ناخودآگاه)‌نباشد، مثل بار زائدي است كه او با خود حمل مي كند. شمس تبريزي مي گويد: مرا رساله ي محمد سود نيست، مرا رساله ي خود بايد. سوژه، سوژه ي ناخودآگاه است و با كلمه سر و كار دارد و نه با تصوير يا دانش ديگري. از اين روست كه در آموزه هاي عرفاني همواره از ترك دانش سخن گفته مي شود: «دانش را به دور بريز، ديگر دلهره اي نخواهد بود» (از تائوئيسم). رهايي از دانستگي و آگاهي مربوط به من تصويري اولين قدم در مسير دانش حقيقي است. مرحله ي آينه اي لكان پيش و بهتر از هر چيز اثبات آموزه هاي عرفاني شرق در رابطه با من است. از اين روست كه در ذن هيچ تعليم ضابطه مندی و هيچ كتابي براي آموزش و آموختن وجود ندارد: «شخص نزد يك استاد ذن براي تعليم مي رود و مي گويد كه مي خواهد حقيقت ذن را بيابد، استا در پاسخ او مي گويد: «من چيزي ندارم كه به تو بياموزم» (به نقل از مقدمه اي بر ذن بوريسم- ترجمه منوچهر شادان)

دانش ناخود آگاه نزد خود شخص است و دیگری نمی تواند هیچ کمکی به او بکند. حتی اگر از شدت سواد سر ریز کرده باشد. «ناخود آگاه به کسی اجازه دست کم گرفته شدن نمی دهد» (مکتب لکان، دکتر میترا کدیور). در تمام سال هایی که نقاشی غرب در مرحله ی آینه ای به سر می برد، هنر در شرق به گونه ای دیگر می زیست (سپهری ، اتاق آبی). «به نقاش شرقی گفته اند که ده سال خیرزان را مطالعه و بررسی کن، آن چنان که به خیزران بدل شوی اما سرانجام زمانی که در کشیدن آن کامیاب شدی، فراموش کن که از طبیعت سرمشق می گیری» (اتاق آبی)

«نقاش چینی خیزران می کشد چون به خیزران بدل شده است» (اتاق آبی) او از درون با طبیعت می زید، برای او خوب و بد، زشت و زیبا معنایی ندارد، او همه ی اشیا را به یکسان دوست دارد و منظره های خشک و سرمازده را به سود منظره های سبز و رنگین رها نمی کند، او سنگ می کشد «چون از حالت سنگ چیزی فهمیده است» و نقاش می بیند که سنگ به او نگاه می کند و مجذوب سادگی و نگاه بی پیرایه ی آن شود انگار شعف شعور نقاش را گاز می گیرد. نقاش چینی از دیدن یک گل به چنان وجدی می آید که خود را فراموش می کند. چنین کسی هرگز به سراغ کشیدن گل نمی رود. در بنیان های اندیشه چین و ژاپن تقابل های دوتایی منطقی از ابتدا زیر سوال بوده اند و این درست در تغایر با تفکر یونانی و دوگانه انگاری افلاتونی است در ذن چیزی به نام نفی وجود ندارد، ذن ایجاب مطلق است، فراسوی تضادها (اگر تضادی باشد): «با بیل می روم و دستانم خالی است» (مقدمه ای بر ذن بودیسم ترجمه ی منوچهر شادان) از استادی می پرسند «ذن (یا دائو) چیست؟» «وقتی گرسنه ام می خورم، وقتی خوابم بگیرد می خوابم». ذن زن دگی روزمره است. در آن لحظات متعالی و برتر وجود ندارد، لحظه ی خلق اثر هنری استمرار لحظه ی زندگی است و برعکس این. لحظه ی ،برخلاف غرب لحطه ای ممتاز و کلاً اثر هنری فرآورده ای بالاتر یا پایین تر از طبیعت نیست. این عدم تمایز میان لحظه ها و رفتن به فراسوی سلسله مراتب ریشه در فراروی از تقابل های دو تایی دارد که اکثر اندیشه های عرفانی از آن گذر کرده اند زندگی در تقابل با هنر معنا نمی یابد و اثر هنری در تقابل با طبیعت نیست؛ شعار هنری برای هنر و هنر برای زندگی در فضای خارج از دو قطبی ها کوچکترین معنایی ندارد. انتقاد نیچه از فلسفه سقرات همین نفی کردن زندگی به سود فلسفه را در بردارد؛ فلسفه برای اثبات خود زندگی را نفی می کند. اما اخلاق راستین هرگز با نفی سر و کار ندارد و نیروهای کنشی اثبات را به کار می گیرد نه نیروها واکنشی وسلبی را ، این روش نیروهای زندگی را که «ماشین های ایجابی میل» اند، به خدمت می گیرد. در تفکر عرفانی شرق میان سوژه و ابژه تقابلی وجود نداشته، و نقاشی آن نیز از این وضعیت بهره مند است. نقاش ابژه را تسخیر نمی کند و آن را زیر سلطه نمی گیرد تا زیر میکروسکوپ سلول های آن را بشمارد، گل نقاش شرقی را شکست می دهد و نقاش خسته از نبردی طاقت فرسا بر زمین می افتد. «اولین پلان یک نقاشی با پرسپکتیو خطی، یا یک عکس، در نقطه ای با فاصله ای از شما تمام می شود و شما می دانید که آنجا نیستید و با چیزی که دیده شده متحد نیستید، حتی اگر فقط نقطه ای دیده شود که این تماشا کردن را باز نمایی می کند. به طور قطع میان محلی که شما ایستاده اید برای تماشا و قسمت پایینی نقاشی، جدایی وجود دارد! آیا می شود فکر کرد که زمین مهم نیست، چون ما آن را نگاه نمی کنیم («پیکاسو»، همان). بله می شود فکر کرد که زمین نیست. چرا که نقاش غربی ترجیح می دهد که به همه چیز فکر نکند، « او عدل قلم» ندارد (   آبی). جدای میان تماشاگر و نقاشی نشانی از جدایی نقاش و نقش و استعاره ای از شکاف میان نقاش و ابژه است. «نقاش غربی جهت حرکت نگاه تماشاگر را تعیین می کند، او با تلفیق اجباری عناصر بر مبنای پرسپکتیو سلسله مراتبی علمی هم نشینی صمیمانه عناصر را به سود و حدت یکدست کننده میان آنها از بین می برد. در نگار گری ایرانی از ابتدا چیزی به عنوان پرسپکتیو و تلفیق (composition) وجود نداشته است نگار گرما نه از سر ناتوانی بلکه بر اساس ذهنیت خویش چند گانگی های کیفی عناصر تشکیل دهنده تابلو را در وحدتِ تلفیق ادغام نمی کند به همین جهت ما می بینیم آدم ها نه در عمق کاغذ بلکه بر روی هم سوارند، «او سنگ را به همان اندازه ظریف می کشد که نگاری را و از همان رنگ    که به جامعه ی امیری می زند به گلی نیز می بخشد» (اتاق آبی). ذهنیت شرقی انتخاب گر نیست نقاش شرقی چیزی را فدای چیز دیگر نمی سازد، او سنگ را با آدم عوض نمی کند و گلی را بر کلوخی برتری نمی نهد (نقل به مضمون از اتاق آبی). زندگی جدا از هنر و هنر برای هنر نیز در قرن بیستم در غرب به شدت از سوی جنبش هایی مانند داد او لترسیم مورد انتقاد قرار گرفت. دادامرگ هنر را فریاد زد و اعلام کرد که ما به این هنر پوسیده احتیاجی نداریم.  ادامه دهنده گان منطقی یا در واقع غیر منطقی راه دادا جنبشی به نام سیتواسیونیست ها (موقعیت سازان) بودند آنها متاثر از بینش شعری آرتور رمبو مبنی بر تغییر زندگی به جای «تغییر سیاست» و «تغییر حکومت »ها در صدد برآمدند که آفرینش اثر هنری رامتوقف کرده و هنر زندگی کردن را خلق کنند، این افراد معتقد به جدایی بیان لحظات عادی و هنری نیستند و می خواهند به جای والایش سمپتوم ها و دردهای هنرمند در اثر هنری، اکنون که موقعیت ایجاد یک زندگی نوین فراهم آمده است، شروع به خلق این زندگی کنند( نقل به مضمون از کتاب جامعه ی نمایش، گی دو بود، ترجمه بهروز صفدری، نقل به مضمون با حذف و اضافات) این نظریه یکی از رادیکال ترین نظریه هایی است که تاکنون تاریخ غرب به خود دیده است با وجود این عده انگ نوعی محافظه کاری را نیز بر آن زده اند؛ کسانی که همچنان در سودای تغییر حکومت ها و کسب بخشی از قدرت موجود به انتظار نشسته اند. جنبش سیتواسیو نیست ها یکی از تاثیر گذارترین اندیشه ها بر جریان می 68 بود، آن نقطه ی عطفی که غرب را وارد روند فکری موبیوسی و نقد تقابل های دوتایی کرد لکان در نظریه نقد دو قطبی ها از شکلی در مکان شناسی (topology) استفاده می کند که نوار موبیوس نام دارد، این شکل نواری مستطیل مانند است که دو سر آن به طرزی خاص به هم چسبیده می شود، یک سر نوار ثابت نگه داشته شده وسر دیگرآن با 180 درجه چرخش به سر ثابت چسبانده اند. این شکل درک جدیدی از امتداد سطوح و همجواری ارائه می دهد در نوار موبیوس پشت ادامه روست و رو ادامه پشت و خط قاطعی میان آنها وجود ندارد از این رو در وضعیت موبیوسی، زندگی ادامه هنر و هنر ادامه زندگی است. گی دو بور پرداز برجسته سینواسیو نیست ها می گوید: «هنر بسط زندگی است». زندگی در استمرار خود بدل به هنر می شود و هنر در ادامه خود زندگی را می آفریند.  می 68 که دو بور آن را «ماه مه زیبا» می نامد کوره راه ورود غرب به حیطه پسا ساختگرایی و نقد دو گانه گرایی است اگر چه که غرب برای زیستن در فضای غیر دو قطبی هنوز احتیاج به لحظات بیشتری دارد.

30/1/83


       


+ نوشته شده توسط a در شنبه دوازدهم آذر 1384 و ساعت 20:3 |

کودکان ایرانی اعتماد به نفس کمی دارند

بچه‌های ما برای انجام هر کاری اجازه می‌گیرند، انگار اجازه گرفتن جزیی از امور روزمره آنهاست، حتی یکی از آنها برای پاک کردن قسمتی از طرحش اجازه می‌خواست.

به گزارش سرویس فرهنگ و هنر مهر به نقل از روابط عمومی کانون پرورش فکری، کارگاه آموزشی‌ «از واژه تا نقاشی، از واژه تا آوا» با مربی‌گری علی مفاخری تصویرگر کودکان در جشنواره شادی‌های کودکی برگزار شد. این کارگاه تجربه‌ای گروهی بود که با انتخاب آزادانه موضوع توسط خود بچه‌ها صورت گرفت.

علی مفاخری در حاشیه این کارگاه گفت: "ایده‌ای به ذهنم رسید که بچه‌ها روی مقوای بزرگ 70*100 به صورت گروهی نقاشی بکشند و قرار است این مقواها به کتاب بزرگی تبدیل شده و در کانون نگهداری شود. روش کار به این ترتیب است که ابتدا هر کدام از بچه‌ها موضوعی پیشنهاد می‌کنند مثل سیب، پلنگ و غیره، بعد هر کدام می‌توانند آزادانه یکی از آنها را انتخاب کنند و نقاشی بکشند. این تجربه بسیار جذابی است چون بچه‌ها از ملل و اقوام مختلف هستند و کنار یکدیگر نقاشی می‌کشند و ثبت این موضوع می‌تواند مورد استفاده آموزش و پرورش و مربیان این سازمان قرار گیرد."

وی در ادامه افزود: "این کارگاه‌ها نباید در همین حد محدود شود و می‌تواند در سراسر ایران توسط آموزش و پرورش ادامه پیدا کند."

مفاخری درباره بچه‌های ایرانی حاضر در این کارگاه گفت: "بسیاری از بچه‌های ما در کلیشه‌ای ذهنی، تصویری و رفتاری گرفتارانه خیلی اجازه می‌خواهند یا از پاک‌کن زیاد استفاده می‌کنند. استفاده از پاک‌کن یعنی اعتماد به نفس وجود ندارد و این رهایی که نیازمند رشد و شکوفایی خلاقیت در انسان است کمتر دیده می‌شود. حتی یکی از بچه‌ها برای اینکه موضوع مورد نظر خویش را به من پیشنهاد کند از طریق مربی این کار را انجام داد. وجود سلسله مراتب در این سطح، بسیار جای تعجب دارد."

این تصویرگر کتاب‌های کودک در ادامه افزود: "از دیگر سو کودکان ایرانی روحیه کار گروهی کمتری دارند با بچه‌های دیگر دعوا می‌کنند و می‌خواهند خود را به رخ دیگران بکشند یعنی به حق و حقوق دیگر بچه‌ها احترام نمی‌گذارند. البته موضوعی که من در این گروه مشاهده کردم نمی‌تواند کلی باشد."

وی در پایان در جواب این سؤال که مدارس ما چه بهره‌ای از این کارگاه‌ها می‌توانند ببرند گفت: "به نظر من در سطح دبستان، تمام کلاس‌ها باید به صورت کارگاهی باشد فکر می‌کنم این روش قدرت یادگیری بچه‌ها را افزایش خواهد داد، مدارس ما به محیط آزاد آن نیاز دارد.

 
+ نوشته شده توسط a در شنبه دوازدهم آذر 1384 و ساعت 10:23 |

 سرانجام نقاشی ایران

هنر ایرانی در دنیای وسیع هر جهانی همواره متمایز از سایر هنرها بوده است.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران یکی از ویژگیهای مهم تمدن و فرهنگ ایرانی درطول تاریخ این است که حتی در صورت تاثیر پذیری از عوامل بیگانه آنها را در خود حل کرده و با رنگ و جلای ایرانی و ترکیب نوین چهره ای جدید بخشیده است به همین دلیل هنر ایرانی در دنیای وسیع هر جهانی همواره متمایز از سایر هنرها بوده است.

نقاشی و تصویرگری ایران قدمتی دیرینه دارد در مورد هنر نقاشی ایران پیش از اسلام مدارک تاریخی نشانگر این است که مانی نقاش ایرانی که در حدود قرن سوم میلادی زندگی می کرده، مذهب مانوی را هم به او نسبت می دهند، در نقاشی توانایی بسیاری داشته و در واقع نقاشی زبرست بوده است.

دوران قاجار دوران بی هویتی فرهنگ ایران است و به علت غربزدگی مفرط پادشاهان قاجار در این دوره، ارتباط فرهنگی و سیاسی میان ایران و اروپا که آغاز دیرینه داشت، به افراط گرایی انجامید. در دوران فتحعلی شاه روابط ایران با اروپا به ویژه فرانسه به اوج خود رسید و در دوران ناصرالدین شاه تقلید از اروپا و زندگی آنها بقدری در دربار ایران رایج بود که اتاقهای قصرهای سلطنتی را به نمایشگاه های اضداد مبالغه آمیز تبدیل کرد.

در این دوره هنرمندان ایرانی با استفاده از گراورهای رنگی و تقلید از استادان دوره رنسانس به کلی اصالت ایران را از دست دادند و از سبک نقاشی کلاسیک اروپا پیروی می کردند. مکتب نقاشی قاجار ترکیبی از نقاشی های دیواری دوره صفویه و نقاشی کلاسیک اروپاست یعنی در آغاز نفوذ هنر در غرب، مایه های ایرانی به نسبت بیشتری در آن مشاهده می شود و در اواخر این دوران بتدریج معیارهای نقاشی ایرانی کنار رفته و معیارهای هنر کلاسیک اروپا جایگزین آن می شود و اصول آکادمیک طراحی و نقاشی اروپایی مثل پرسپکتیو و سایه روشن بطور ناقص به کار گرفته می شود.

حال باید دید هنر نقاشی ما با وجود قدمتی دیرینه در کجا ایستاده است و دچار چه تحولاتی شده و سرانجام این هنر به کجا می انجامد

  
 
+ نوشته شده توسط a در شنبه دوازدهم آذر 1384 و ساعت 10:21 |
 

((انا الله وانا الهی راجعون))

در گذشت استاد هنرمند بانو مکرمه قنبری را به هنر مندان کشور مخصوصا بابل تسلیت عرض میکنم.

به همین منا سب مراسمچهل این هنرمند  در تاریخ۱۱/۹/۸۴ راس ساعت ۳ بعدازظهر  بر سر مزارش واقع

 در مسجد محل آن مرحوم بر قرار می باشد.

از جامعه هنرمندان دعوت به عمل میاید تا با حظور گرمشان روح آن عزیز را شاد گردانند

                میخوام دلی به صحبت هزار واژه واکنم

.                     میخوام تو قسمتم توروهمیشه موندگارکنم

+ نوشته شده توسط a در پنجشنبه دهم آذر 1384 و ساعت 16:30 |

 کمال الملک

ظهور کمال الملک در عرصه نگارگري ، حلول انديشه هاي نويني را در فنون نقاشي سبب گرديد و فصل تازه اي را در بخش هنرهاي تجسمي ايران گشود. از ويژگيهاي کمال الملک مي توان سنت شکني ، ابداع و نوآوري در سبک و روش ، بکارگيري عناصر تشکيل دهنده ي نقاشي ، قدرت تصوير لحظات با تمام کيفيت و ابعاد در زماني که هنوز"پرسپکتيو" شناخته نشده بود و فزون بر همه ي اينها اتخاذ شيوه هاي نوين نگارگري در ثبت واقعيت ها و به دور داشتن قلم و رنگ از پوچي و وهم پردازي در زماني که کمتر کسي جسارت و شهامت ثبت آن را داشته است ، ذکر کرد. کمال الملک متهورانه سرگذشت حساس اجتماعي و سياسي خود را در گرو اين واقعيت گرايي نهاد و گزينش اين سبک ، منشاء تحولات و انديشه هايي در جريان هنر و سياست آن روزگار گرديد.

 

محمد غفاري فرزند ميرزا بزرگ به سال 1224 شمسي در يکي از قراء کاشان متولد شد. خانواده ي او مخصوصاً عمويش «صنيع الملک» از نقاشان زبردست بود که با او به تهران آمد و در مدرسه ي دارالفنون به تحصيل پرداخت که در ضمن آن نقاشي هم مي کرد تا جايي که تابلوهاي او توجه ناصرالدين شاه را جلب کرده و او را به دربار برد و لقب (کمال الملک) را به او داد.

نخستين تابلوي او بعد از گرفتن لقب کمال الملک « تابلوي تالار آيينه» است که از شاهکارهاي او به شمار مي رود. وقتي کمال الملک مشغول کشيدن اين تابلو بود مطلع شد که مقداري از طلاهاي تخت طاووس سرقت شده که حسودان آن را به کمال الملک نسبت دادند ؛ ولي بعداً سرايدار اقرار به دزدي کرد و کمال الملک از شر تحريکات حسودان نجات يافت.

وي در دربار ناصرالدين شاه بسيار تقرب يافت و براي هر تابلو ، شاه مقدار زيادي اشرفي ، هم چنين نشان و مدال و کمربند و شمشيربند مرصع و انگشتر الماس به او اعطا مي کرد. او به علت اينکه مدتي معلم نقاشي شاه بود ، لقب «نقاش باشي» را گرفت.

                                                                                   

از خلق تابلوي تالار آيينه ديري نگذشته بود که ناصر الدين شاه قاجار با مشاهده ي وضع اسفناک داخلي و فزوني گرفتن هرج و مرج و فساد دربار و توطئه دشمنان داخلي و خارجي ايران فرصت را مغتنم شمرده و به عنوان مطالعه و تکميل هنر خود و باطناً به منظور رهايي از چنگال حکومت و درباريان عازم اروپا شد

اين سفر که پنج سال به طول انجاميد کمال الملک را با دنياي نويني از هنر آشنا نموده و چشم اندازهاي وسيعي در برابرش گشود. در اين مسافرت کمال الملک با دقت و امانت بسيار از روي آثار بزرگان نقاشي اروپا نسخه برداري کرد. وي در موزه هاي (لوور) و (ورساي) از روي تابلوهاي رامبراند و ديگران تابلوهاي پر ارزشي تهيه کرد که همه در موزه هاي سلطنتي و کتابخانه ي مجلس نگاهداري مي شود.

کمال الملک همچنان در اروپا روزگار مي گذرانيد تا زماني که بين او و مظفرالدين شاه که براي دومين بار به اروپا سفر کرده بود ، ملاقاتي دست داد. مظفرالدين شاه در اين ديدار از او درخواست مراجعت به ايران را نمود و کمال الملک به اميد دگرگوني و تغييرات اساسي ، در ميهن و به سوداي بهره گيري از انديشه و افکار و هنر پرورش يافته اش در راه اصلاحات اساسي به کشور بازگشت اما پس از بازگشت هم چنان از دربار ناراضي بود.

در همان موقع و در زمان رئيس الوزرايي سردار سپه ، مدرسه صنايع مستظرفه به نام کمال الملک تأسيس و تابلوهاي او در آنجا جمع آوري و حفظ شد.

مجددا سعايت و توطئه درباريان ، تنگ نظري و حقد و حسد رقيبان و وضع آشفته و ناگوار مردم ، موجبات دلگيري و تألمات روحي او را فراهم نمود و اين وضعيت او را ناگزير کرد که يکي دو سال روزگار را به سختي بگذراند و پس از آن به عنوان زيارت و بيشتر به قصد استخلاص خود از چنگال حکومت و نجات از نحوست دربار ، عازم عتبات عاليات شد و نزديک به دو سال در کشور عراق اقامت گزيد. تابلوهاي «عرب خوابيده» و «ميدان کربلاي معلي» که در آنجا کشيده شده ، تبلور عيني و مصداق بارز تعهد هنري و قلم مردمي آن هنرمند است.

کمال الملک با خواهر مفتاح الملک ازدواج کرد و داراي يک دختر و سه پسر شد. از طرفي برادرش ابوتراب خان - که او نيز نقاش بود - خود را مسموم کرد و دو دخترش را به کمال الملک سپرد.

کمال الملک در سال 1306 تقاضاي بازنشستگي کرد و به حسين آباد در نيشابور رفت و در ملک شخصي خود زندگي مي کرد که بعضي از مستشرقين از او در آن ده ديدن کردند. در اواخر عمرش بر اثر پرتاپ سنگي يک چشم او نابينا شد. وي در 27 مرداد ماه 1319 در سن 95 سالگي در نيشابور بدرود حيات گفت و جنازه اش در مقبره ي شيخ عطار نيشابوري به خاک سپرده شد.

قرائن نشان مي دهد که مي توان کمال الملک را در زمره ي کساني به حساب آورد که در جهت وصول به مقاصد واهداف مترقي و اصلاحي ، به زمينه هاي موجود در جامعه بي توجه نبوده و براي احياء ارزش هاي از دست رفته و ايجاد تسهيلات و امکاناتي براي رشد فضيلت و هنر و آگاهي ، زمان را مغتنم شمرده و با درايت و محاسبه ي زمان ، اوضاع را تحت توجه قرار داده اند. اگر چه در تحقق اين مفاهيم و معاني آن چنان که بايد و شايد موفق نمي نمايد ( که اين بي شک نه از خبث طينت او، که از تفکر حاکم برانديشه ي انسان آن روزگار و ضعف ايدئولوژيکي فرزانگان و انديشمندان آن روز مايه مي گيرد) ؛ ولي با تمام اينها شايد بتوان از کمال الملک به عنوان انساني پويا و علاقه مند به اعتلاي فرهنگ و هنر آن مقطع از تاريخ هنر ايران نام برد، نه به عنوان کسي که تعمداً به صاحبان قدرت روي آورده است.

تابلوي تالار آيينه يکي از نقاشي هاي شگفت انگيز کمال الملک به شمار مي آيد. او در اين اثر"انگيزه" ي هنرمند در ضبط حقايق تلخ و اندوهبار تاريخ و بازگو نمودن مصائب مردم از ستم شاهان ، که بهترين مظاهر ايام ستمشاهي آنان همين باقيمانده ي قصرها و عمارتهاي به جاي مانده است، را ترسيم مي کند.

اثر او زنده ترين سند تاريخي در افشاي سلطنت ها و اسراف و حيف و ميل حکومتهاي جابرانه ي دوران است. او طي پنج سال مداومت در امر به پايان بردن تابلوي تالار آيينه ، گوشه اي از جبروت و خود کامگي رژيم قاجار را بر ويرانه هاي اين آب و خاک ثبت نموده و بيانگر آن قسمت از تاريخ ايران است که به جرأت مي توان گفت بيش از صد صفحه کتاب براي هر بيننده شرح و تفصيل داده است. براي مردم مسکين و مستضعف که از مفاسد و مصائبي که ستمشاهي قاجار بر آنان تحميل نموده بود بي خبر بودند و تنها از دور با آواي اسلام پناهي شاه و تظاهرهاي رياکارانه اش روزگار را به غفلت و بي تفاوتي مي گذراندند ، تماشاي ابهت و زيبايي قصر در اين تابلو ، مي توانست جرقه اي در بارور نمودن شعله ي آگاهي در مردم باشد ؛ خصوصاً که کمال الملک خود يکي از رنجديدگان و سختي کشيدگان همين دربار و درباريان بي لياقت و چاپلوس بوده است.

البته آنچه که بيشترين توفيقات کمال الملک را سبب گرديد ، برخورداري فوق العاده از نبوغ و قريحه سرشار و قدرت آفرينشگري شگفت وي بود. در کنار اين نعمت خدا داده ، محيط خانوادگي مساعد و هنر دوستي و هنرمندي خويشان وي نيز نقش موثري در پرورش و بالندگي استعداد کمال الملک داشت ؛ چرا که خاندان غفاري کاشاني در دو سده ي اخير هنرمندان بسياري به عالم هنر ايران عرضه داشته که هر يک نامداراني در تاريخ هنر محسوب مي شوند. از آن جمله ميرزا ابوالحسن خان غفاري "صنيع الملک"، عموي کمال الملک را مي توان نام برد که اين هنرمند بزرگ ، پيش از برادرزاده اش کمال الملک ، در مقام خود بي نظير بوده و آثار ارزشمندي از او به ياد گار مانده است.

از ديگر شخصيتهاي اين خاندان مي توان " ميرزا ابوتراب غفاري " برادر کمال الملک را نام برد که جواني هنرمند و کارآمد بود و مدت 7 سال در منصب « نگارگر روزنامه » فعاليت هنري مي نمود و آثار ارزشمندي از او باقي مانده است.

پدر کمال الملک « آقا ميرزا بزرگ غفاري کاشاني » - که طبق شواهدي در ايام تحصيل کمال الملک در تهران ، خود از کارگزاران دربار قاجار بوده و يکي از علل قابل توجه در ارتباط يافتن کمال الملک با دربار شايد همين باشد - نيز از خاندان علم و هنر محسوب مي شد و در سفر نامه ي "حکيم الملک" که وقايع نگار اولين سفر ناصرالدين شاه به مشهد است تصاويري به امضاي او به چشم مي خورد.

لکن نامدارترين هنرمندان اين خاندان ، کمال الملک است که در اثر نبوغ ذاتي و خلاقيت و قدرت اعجازآور قلمش ، در سنين جواني شهرت و مقبوليتي بيش از آنان بدست آورد و آثارش توجه بيشتري را به خود معطوف داشت.

در بررسي اجمالي علل و اسباب کشيده شدن کمال الملک به دربار، علاوه بر عامل "انگيزه"، مقاصد شخصي و نيز صاحب سمت بودن پدر کمال الملک در دربار نيز موثر بود؛ البته اين را نيز بايد در نظر گرفت که آن زماني که کمال الملک براي تحصيل و فراگيري علوم و معارف وپرورش استعداد هنري خود به تهران آمد بجز حوزه علميه ( که نخستين مرکز علمي و پژوهشي آن دوران بود ) و دارالفنون تهران ( که تازه تاسيس گرديده و رونق به سزائي يافته بود و شاگردان مستعدي چون او مي توانستند در آن به تحصيل در رشته هاي نقاشي ، زبان فرانسه ، طب و تاريخ و ادب و غيره بپردازند ) ، مرکز و موسسه آموزشي و تحصيلي ديگري در سطوح عاليه وجود نداشت. کمال الملک نخست در دارالفنون در رشته ي زبان فرانسه و هنر نقاشي که معلم آن "مزين الدوله نظري" از دوران کودکي براي ادامه ي تحصيل به خارج از کشور سفر کرده بود، به تحصيل پرداخت.

مزين الدوله نظري با مشاهده استعداد فوق العاده کمال الملک او را به فراگيري و تمرين فنون نقاشي ترغيب نمود. ناصرالدين شاه در رفت و آمدهايي که به دارالفنون داشت کمال الملک را شناخت و با مشاهده استعداد و نبوغ فراوان او، وي را به دربار فراخواند و با در اختيار گذاشتن تسهيلات و امکانات، او را في الواقع به زير سلطه خود کشيد. هنرمند جوان در نقاشخانه که جهت محل کار در کاخ گلستان به او داده شده بود به کسب مهارت و هنرآوري بيشتر در زمينه نقاشي پرداخت.

کمال الملک علاوه بر تحصيل و نگارگري ، روزي چند ساعت شاه مغرور قاجار را زير دست خودنشانده و به او تعليم مي داد

                                                                     

ناصرالدين شاه به منظور کسب آبروي بيشتر براي دربار و هر چه وابسته تر نمودن اين هنرمند به حوزه ي رنگ و نيرنگ دستگاه حکومتي و براي بهتر در اختيار داشتن اين گونه عناصر و نيروها لقب « نقاشباشي » و « کمال الملک » و سپس لقب سرتيپي و رياست سواره نظام ايالت قزوين را نيز به او اهدا کرد.

اين دوره پربارترين دوران زندگي هنري کمال الملک به شمار آمده و در اين دوره قريب به يکصد و هفتاد تابلو خلق کرده است.

 

 

شناسنامه تابلوی کمال الملک

شخصیت کمال الملک را در تاریخ به عنوان یکی از برجسته ترین هنرمندان رشته نقاشی و نگارگری می باید شناخت، زیرا اعتبار و اهمیتی که کمال الملک در تاریخ هنر ایران دارد و نقشی که آن فقیه در احیاء هنر نگارگری با اعجاز قلم شگفت آورش می نمود مایه ی تحیر و مباهات هنر نقاشی ایران گردیده است. تا جایی که آثار وی هم اکنون نیز در زمره ی برجسته ترین پدیده های هنری دو قرن اخیر محسوب می شود.

.زندگی نامه

.روزشمار حیات

گالری تصاویر

حوضخانه صاحبقرانیه (کاخ سلطنت)

سال 1300

 رنگ و روغن روی بوم

اندازه cm39× 51

 موزه کاخ گلستان - تهران

شکارگاه

سال 1302 هجری قمری

اندازه cm 66×100

کاخ موزه گلستان - تهران

منظره خیابان دوشان تپه

سال 1302 هجری قمری

رنگ و روغن روی بوم

اندازه cm 71×65

کاخ موزه گلستان - تهران

آبشار دوقلو، پس قلعه ، شمال تهران

سال 1302 هجری قمری

رنگ و روغن روی بوم

اندازه cm 5/93×5/65

موزه کتابخانه کاخ موزه گلستان - تهران

منظره «سرخه حصار عمارت قصر ناصریه»

سال 1303 هجری قمری

رنگ و روغن روی بوم

اندازه cm 100×5/64

موزه کتابخانه مجلس - تهران

دورنمای عمارت گلستان

سال 1303 هجری قمری

رنگ روغن روی بوم

اندازه cm 5/80×5/64

موزه کاخ گلستان - تهران

دورنمای دهکده ی امامّه

در طرف مغرب تهران

سال 1304 هجری قمری

رنگ و روغن روی بوم

اندازه cm 43×59

موزه کاخ گلستان - تهران

دورنمای درّه ی زانوس (که در دهات شهر کجور مازندران است)

 سال 1306

رنگ و روغن روی بوم

اندازه cm 75×102

موزه کاخ گلستان - تهران

حوضخانه عمارت گلستان

 سال 1307 هجری قمری

رنگ و روغن روی بوم

اندازه cm 65×5/52

موزه کاخ گلستان – تهران

شبیه عمو صادق شیرازی (سرایدار قفس طیور با کهنه فروش های یهودی)

سال 1308 هجری قمری

رنگ روغن روی بوم

اندازه cm 5/69×53

موزه کاخ گلستان- تهران

دو دختر گدا - احتمالاً کپی شده

 سال 1308 هجری قمری

 رنگ و روغن روی بوم

 اندازهcm 67×5/40

موزه کاخ گلستان - تهران

گربه و قفس قناری (کپی است )

 سال 1308

 رنگ و روغن روی بوم

 اندازهcm 61×47

کاخ موزه گلستان - تهران

یک مرد مصری (احتمالا کپی شده)

سال 1316 هجری قمری

اندازه cm 5/27×5/54

موزه کتابخانه مجلس - تهران

صورت رامبراند( کپی شده توسط کمال الملک در کاخ فلورانس)

 سال 1314

اندازه cm 54×5/63

موزه کتابخانه مجلس - تهران

کپی شده از روی تابلو روبنس (آلمانی قرن 17)

 سال 1315 هجری قمری

 رنگ روغن روی بوم

اندازه cm 5/53×62

موزه ملک  - تهران

پرتره بن ژور (رئیس مدرسه مونیخ)

سال 1317

رنگ روغن روی بوم

اندازه cm 5/45×60

موزه ملک – تهران

پرتره فانتن لاتور (نقاش فرانسوی)

سال 1317

اندازه cm 39×48

موزه ملک - تهران

زرگر بغدادی

 سال 1319

رنگ و روغن روی بوم

اندازه cm 5/53×5/43

موزه کتابخانه مجلس - تهران

میدان کربلای معلّی

 سال 1320 هجری قمری

 رنگ روغن روی بوم

اندازه cm5/44×5/60

کاخ موزه گلستان - تهران

دهکده دماوند

سال 1333 هجری قمری

رنگ روغن روی بوم

اندازه cm 43×58

موزه کتابخانه ملی -  تهران

پرتره خود نقاش

سال 1336 هجری قمری

آبرنگ روی کاغذ

اندازه cm 5/20×27

موزه ملک - تهران

پرتره خود نقاش

 سال 1340 هجری قمری

 رنگ و روغن روی بوم

اندازه cm 48×5/65

موزه کتابخانه مجلس - تهران

دهکده مغانک

سال 1333 هجری قمری

رنگ و روغن روی بوم

اندازه cm 5/83×5/55

موزه کتابخانه  مجلس - تهران

دورنمای تهران (حدود شمیرانات)

1341 هجری قمری

 رنگ و روغن روی بوم

اندازه cm 82×5/58

 موزه کتابخانه مجلس- تهران

دورنمای توچال تهران

 سال 1341 هجری قمری

 رنگ و روغن روی بوم

اندازه cm 82×57

موزه کتابخانه مجلس- تهران

کبک مرده

 سال 1343هجری قمری

 رنگ و روغن روی بوم

اندازه cm 5/36× 5/48

 موزه کتابخانه مجلس- تهران

پرتره پیرمرد (در اثر ضایعه کوری استاد ناتمام ماند)

حدوداً 1350 هجری قمری

 اندازهcm 51× 41

موزه ملک - تهران

نقشه جلگه ی صفی آباد در مازندان

 دهم شوال سال 1292 هجری قمری

اندازه cm 70 × 100

موزه ی آستان ی قدس رضوی مشهد

پل رودخانه تجن ( ساری مازندران )

سیزدهم شوال سال 1292 هجری قمری

اندازه cm 70× 100

موزه ی آستان  قدس رضوی مشهد

تصویر کوه و دشت (پل محل کجور مازندان)

سیزدهم رمضان سال 1292 هجری قمری

اندازه cm 70×100

موزه آستان قدس رضوی مشهد

رودخانه شیلات (فرح آباد ساری مازندران)

دوم شوال سال 1292 هجری قمری

اندازه cm 70×100

موزه ی آستان قدس رضوی مشهد

+ نوشته شده توسط a در پنجشنبه دهم آذر 1384 و ساعت 15:47 |

" نگاه معنوی " در موزه هنرهای معاصر

موزه هنرهای معاصر تهران به دنبال افتتاح نمایشگاه نگاه معنوی مجموعه ای از جلسات تبادل نظر با هنرمندان را در ساعت 14:30 در گالری 2 این نمایشگاه برپا می کند .

به گزارش خبرگزاری "مهر" به نقل از روابط عمومی موزه هنرهای معاصر تهران نمایشگاه نگاه معنوی با آثار متنوع هنرمندان معاصر ایران از 22 مهر ماه سال جاری در موزه هنرهای معاصر تهران افتتاح شده است و در اولین جلسه از این سلسله جلسات ،  نصرت الله مسلمیان هنرمند برگزیده نخستین دو سالانه چین دوشنبه 5 آبان به بحث و تبادل نظر با علاقه مندان به هنرنقاشی خواهد پرداخت .
حضور دراین سلسله جلسات که تا پایان آبان ماه سال جاری روزهای دوشنبه و  چهارشنبه هر هفته برگزار خواهد شد برای کلیه علاقه مندان آزاد است

+ نوشته شده توسط a در پنجشنبه دهم آذر 1384 و ساعت 15:40 |
مجسمه 'بيضی با نقاط تيز' اثر هنری مور
مجسمه 'بيضی با نقاط تيز' اثر هنری مور
موزه هنرهای معاصر تهران در اقدامی بی سابقه برای نخستين بار در تاريخ اين موزه، مجموعه آثار گنجينه خود را به نمايش گذاشته است.

اين مجموعه بی نظير شامل ۱۷۰ اثر نقاشی، ۱۵ تنديس و ۵ اثر مفهومی است. سه اثر به دليل داشتن تصاويری که مغاير با اخلاق رسمی جمهوری اسلامی خوانده شده، به نمايش گذاشته نشده است.

اين آثارعبارتند از: لت ميانی از تابلوی دو پيکر با ملازم اثر فرانسيس بيکن، تابلوی گابريل اثر ژان رنوار و تابلوی دوران طلايی اثر آندره دورن.

در ميان نقاشی های اين نمايشگاه ديدنی آثاری از هنرمندان بزرگ و نامداری چون کلود مونه، پل گوگن، کاميل پيسارو، هنری دو تولوز لوترک، ادگار دگا، ادوارد ويار، ونسان ون گوگ، هنری ماتيس، مارک شاگال، پابلو پيکاسو، ژرژ براک، خوان ميرو، سالوادور دالی، ماکس ارنست، واسيلی کاندينسکی، جکسون پولاک، مارک روتکو، فريتز وينتر، فرانسيس بيکن، برنارد کوهن، اندی وارهول و چند هنرمند ديگر ديده می شود.

مجسمه های زيبايی از پيکاسو، هنری مور، آلبرتو جاکومتی، ماکس بيل، رنه ماگريت، الکساندر کالدر، مان ری، ماکس ارنست، مارينو مارينی، امبرتو بوچينی و ژرژ براک بيننده را مسحور می کند.

آثاری از امپرسيونيست ها تا مينی ماليست ها در زير يک سقف

نمايش گنجينه با آثار امپرسيونيست ها و اکسپرسيونيست ها آغاز می شود و با نمايش آثاری از دوران اوج مينی ماليسم به پايان می رسد.

در گنجينه موزه هنرهای معاصر تهران از اصلی ترين و مهم ترين مکاتب و سبک های قرن بيستم و از نامدارترين هنرمندان اين سبک و مکتب ها آثار برجسته ای وجود دارد.

از امپرسيونيست ها آثاری از پيسارو، ادوراد ويار، کلود مونه، از کوبيست ها آثاری از فرنان لژه، براک، پيکاسو، از اکسپرسيونيست های انتزاعی آثاری از رابرت مادرول، مارک روتکو، جکسون پولاک، آدولف گويليب، ويلم دکونينک از هنرمندان پاپ آثاری از رابرت راشنبرگ، جاسپر جونز، روی ليشتن استاين، اندی وارهول، کلاوس اولدنبورگ، از هنرمندان انتزاعی نگار ( Post-paintery Abstraction ) آثاری از موريس لوئيس، رابين دنی، فرانک استلا، فرانتز کوپکا، از سبک هنر آپ اثری از ويکتور وازارلی و از مينی ماليست ها آثاری از اد رينهارد، اگنس مارتين و از مينی ماليسم سه بعدی حجم هايی از سول لوويت، رابرت موريس و دانلد جاد در گنجينه کوزه هنرهای معاصر وجود دارد.

ادوراد لوسی اسميت مورخ و منتقد هنر معاصر جهان در گفتگويی با روزنامه اينترنتی "آرت ديلی" گنجينه موزه هنرهای معاصر را تصويری جامع از طلوع امپرسيونيسم تا پيروزی مينی ماليسم و رويداد مهم پيشرفت و توسعه هنر نقاشی و مجسمه سازی غرب و مهم ترين مجموعه هنری دوره ۱۸۷۰ تا ۱۹۸۰ در خارج از اروپا و آمريکای شمالی دانسته است.

بخش اعظم اين مجموعه عظيم و گرانقدر از هنرهای معاصر و مدرن سال ها در انبارهای موزه محبوس بوده و بعضی از آنها در موارد استثنايی به نمايش گذاشته شده، اما اين نخستين بار در تاريخ تاسيس موزه هنرهای معاصر است که مجموعه گنجينه به نمايش عمومی درآمده است.

عکس هايی از مجسمه های پنهان از ديد

نمايشگاه با عکس های محمد رضا جوادی از مجموعه مجسمه های گنجينه آغاز می شود. جوادی در اين عکس ها که برای گرفتن آنها حدود يک سال کار کرده، با کمک نورپردازی زيبا در بعضی از عکس ها و با استفاده از عناصر و نور طبيعی به واکاوی جلوه های گوناگون و پنهان مجسمه پرداخته و گاه با توجه به جزيياتی خاص در مجسمه ها جنبه های انسانی و اروتيک و نمادين بعضی از آنها را وانموده است.

در ميان مجسمه ها چند مجسمه جزو آثاری هستند که در محوطه بيرونی و حياط موزه نصب اند و به طور دايم می توانند در معرض ديد باشند، اما اوقات درهای ورودی به حياط قفل است.

مجسمه های پيکر لميده دو تکه و سه تکه از هنری مور، جدی ( نماد دی ماه ) از ماکس ارنست، گلابی خالدار اثر الکساندر کالدر، در ستايش پابلو نرودا از ادوارد چيليدا، دو مجسمه از آلبرتو جاکومتی به نام مرد در حال قدم زدن ( اين دو مجسمه برنده اول بينال سوييس است )، درمانگر اثر رنه ماگريت، اسب و سوارکار اثر مارينو مارينی و مجسمه ای از ماکس بيل در حياط های موزه قرار داده شده اند.

اما در ميان مجسمه های به نمايش درآمده در گالری های موزه هنرهای معاصر دو اثر بيش از همه توجه بازديد کنندگان را جلب می کند: مجسمه جنون ماه اثر ماکس ارنست و مجسمه مشهور پابلو پيکاسو به نام ميمون و بچه ميمون.

اکثر بازديد کنندگان دقايقی محو تماشای جنون ماه و زيبايی آن می شوند و بسياری از آنها با کشف اين نکته که پيکاسو سر مجسمه ميمون را با استفاده از يک ماشين اسباب بازی ساخته، بيشتر به تماشا می ايستند.

متاسفانه در چنين نمايشگاه مهمی راهنمای تمام وقت با آشنايی دقيق به تاريخچه آثار حضور ندارد.

نمايش گنجينه و خداحافظی سرپرست موزه

علیرضا سميع آذر پيش از ترک سمت مسئول هنرهای تجسمی و سرپرست موزه هنرهای معاصر در اقدامی بی سابقه درهای گنجينه را به روی علاقه مندان و دوستداران هنرهای معاصر گشود.

سميع آذر در مدت هفت سال سرپرستی موزه، علاوه بر نمايش آثار هنرمندان معاصر ايران، درهای موزه را به روی آثار هنری هنرمندان خارجی گشود، نمايشگاه های به ياد ماندنی چون باغ ايرانی، نمايش مجموعه نگارگری ايران و... برگزار کرد و امکان حضورآثار ده ها هنرمند برجسته ايران را در نمايشگاه های معتبر جهانی فراهم آورد.

ساخت موزه هنرهای معاصر ايران به دستور فرح پهلوی، ملکه سابق ايران در ۱۳۴۹ آغاز شد و يک سال پيش از فروپاشی حکومت پهلوی در سال ۱۳۵۶ به اتمام رسيد و افتتاح شد.

مجموعه آثار موجود در موزه که شامل آثاری از دهه ۱۸۷۰ تا اواخر دهه ۱۹۸۰ ميلادی است به دستور او خريداری شد. بخشی از اين آثار توسط آيدين آغداشلو برای خريد برگزيده شده است.

همزمان با افتتاح نمايش گنجينه، موزه هنرهای معاصر عکس هايی از اين مجموعه را در کتابی منتشر کرده است.

نمايش گنجينه موزه هنرهای معاصر تا پايان مهرماه ادامه خواهد داشت.

+ نوشته شده توسط a در پنجشنبه دهم آذر 1384 و ساعت 15:36 |

هنرنقاشی

         

نقاشی و طراحی یکی از هنر هایی است که از کودکی همیشه مرا مجذوب و شیفته خودش کرده است.دیدن یک منظره زیبا،یا یک چهره با نور پردازی مناسب و تناسب خاص مواردی بوده اند که مرا تحریک میکنند تا قلمی بردارم و دست بکار شوم.نمیدانم چه حسی است اما همواره این احساس را دارم که زمانی که سوژه جالبی میبینم فکر میکنم در قبالش بدهکارم و باید کاری کنم.انگار به من می گوید بهای دیدن من کشیدن آن است.حس بسیار زیبایی است.نقاش و طراح خوبی نیستم اما همین که سعی در کشیدن طرحی میکنم احساس شعف خاصی میکنم.من این حس و این لذت را یکی از نعمت های خدای مهربان میدانم.

گاهی خودم را جای کسانی قرار میدهم که زندگی شان بدون هرگونه فعالیت هنری است.واقعا دلم برای اینگونه افراد میسوزد.

خداوند خود بهترین و بزرگترین هنرمند است و از آنجایی که انسان جانشین و نماینده خدا بر روی زمین است پس باید خلق کند و باید زیبایی بوجود آورد.براستی بزرگترین نعمتهای خدا لذت بردن از زیبایی های طبیعت است.گاهی فکر میکنم لذتی بالاتر از دیدن یک تابلوی زیبا ،شنیدن یک قطعه موسیقی و یا دیدن یک فیلم خوب نیست.خیلی ها به این نظر من می خندند اما باور کنید گاهی چنان این موارد مرا هیجان زده و از خود بی خود میکنند که قابل وصف نیست.

وقتی از دید یک نقاش به طبیعت و دنیای دوروبرمان نگاه کنیم، زمانی که در تمامی محیط اطرافمان نگاهی مو شکافانه کنیم ،خواهیم دید که دنیای دوروبرمان براستی بسیار زیباست حتی تلخی ها و ناکامی هایش هم زیباست.باور کنید.تلخی و شکست همانند رنگهای تیره و تاریک هستند.اگر در یک تابلوی نقاشی خورشید نور خیره کننده ای دارد،اگر رنگهای شاد و روشن چشم را نوازش میدهند،همه وهمه به این دلیل است که در کنار رنگهای تیره نمود یافته اند.پس تا تلخکامیها نباشند هرگز لذتی از شیرینی ها نخواهیم برد.

                             بلی،زندگی زیباست،خدا زیباست وهنر نیز

+ نوشته شده توسط a در چهارشنبه نهم آذر 1384 و ساعت 15:53 |