تبليغاتX
.
سير تكاملي بعدي پابلو در كوبيسم از نگاه تحليلي (11ـ1908) به منظر ساختگي و تركيبي كه آغاز آن در سالهاي 13ـ1912. بود ادامه داشت در اين شيوه رنگ‌هاي نمايش داده شده به صورت صاف و چند تكه، نقش بزرگي را ايفا مي‌كند و بعد از اين سال‌ها پيكاسو همكاري خود را در بالت و توليدات تئاتر و نمايش در سال 1916 آغاز كرد و كمي بعد از آن آثار نقاشي خود را با سبك نئوكلاسيك و نمايش تشبيهي عرضه كرد. اين نقاش بزرگ در سال 1918 با الگا (Olgo)، رقاص بالت ازدواج كرد و در پاريس به زندگي خود ادامه داد و تابستان‌هايش را نيز در كنار ساحل دريا سپري مي‌كرد. از سال 1925 تا 1930 درگير اختلاف عقيده با سوررئاليست‌ها بود و در پاييز سال 1931 علاقمند به مجسمه‌سازي شد و با ايجاد نمايشگاههاي بزرگي در پاريس و زوريخ و انتشار اولين كتابش به شهرت فراواني رسيد.
در سال 1936 جنگ داخلي اسپانيا شروع شد كه تأثير زيادي به روي پيكاسو گذاشت به طوري‌كه تأثير آن را مي‌توان در تابلوي گورنيكا ـ Guernicoـ (1937) ديد. در اين پردة نقاشي بزرگ، بي‌عاطفگي، وحشي‌گري و نوميدي حاصل از جنگ به تصوير كشيده شده است . پابلو اصرار داشت كه اين تابلو تا زماني كه دموكراسي ـ كشور اسپانيا به حالت اول برنگردد به آنجا برده نشود. اين تابلوي نقاشي به عنوان يكي از پرجاذبه‌ترين آثار در موزة‌ مادريد سال 1992 در معرض نمايش قرار گرفت.
حقيقت اين است كه پيكاسو در طول جنگ داخلي اسپانيا، جنگ جهاني اول و دوم كاملاً بي‌طرف بود از جنگيدن با هر طرف يا كشوري مخالفت مي‌كرد. او هرگز در اين مورد توضيحي نداد. شايد اين تصور به وجود آيد كه او انسان صلح‌طلبي بود اما تعدادي از هم عصرانش از جمله براك بر اين باور بودند كه اين بي‌طرفي از بزدلي‌اش ناشي مي‌شد. به عنوان يك شهروند اسپانيايي مقيم پاريس هيچ اجباري براي او نبود كه در مقابل آلمان در جنگ جهاني مبارزه كند و يا در جنگ داخلي اسپانيا، خدمت براي اسپانيايي‌هاي خارج از كشور كاملاً اختياري بود و با وجود اظهار عصبانيت پيكاسو نسبت به فاشيست در آثارش، هرگز در مقابل دشمن دست به اسلحه نبرد. او با وجود كناره‌گيري از جنبش استقلال‌طلبي در ايام جوانيش حمايت كلي خود را از چنين اعمالي بيان مي‌كرد و بعد از جنگ جهاني دوم به گروه كمونيست فرانسه پيوست و حتي در مذاكرة دوستانة بين‌المللي در لهستان نيز شركت كرد اما نقد ادبي گروهي از رئاليستها در مورد پرترة استالين (Stalin) ، علاقة پيكاسو را به امور سياسي كمونيستي سرد كرد.
پيكاسو در سال 1940 به يك گروه مردمي ملحق شد و شمار زيادي از نمايشگاه‌هاي پيكاسو در طول زندگي اين هنرمند در سالهاي بعد از آن برگزار شد كه مهم‌ترين آن‌ها در موزة هنر مدرن نيويورك در سال 1939 و در پاريس در سال 1955 ايجاد شد. در 1961، اين نقاش اسپانيايي‌ با جاكوئيلين‌ركو (Jacqueline Roque) ازدواج كرد و به موگينس (Mougins) نقل مكان كرد. پابلوپيكاسو در آنجا خلق آثار با ارزش خود همانند نقاشي، طراحي،‌ عكس‌هاي چاپي، سفال‌گري و مجمسه‌سازي را تا زمان مرگش يعني هشتم آوريل سال 1973 در موگينس فرانسه ادامه داد. در سال‌هاي هشتاد يا نود سالگي، انرژي هميشگي دوران جوانيش بسيار كمتر شده بود و بيشتر خلوت مي‌گزيد. همسر دوم او جاكوئيلين‌ركو به جز مهمترين ملاقات كنندگانش و دو فرزند پيكاسو، كلاد و پالوما (Claude and Paloma) و دوست نقاش سابقش، فرنكويس‌گيلت (Francoise Gillot) به كس ديگر اجازة ملاقات با او را نمي‌داد. گوشه‌گيري پابلوپيكاسو بعد از عمل جراحي پروستات در سال 1965 بيشتر شد و با اختصاص دادن تمام نيرويش به كار، در كشيدن تابلو جسورتر گشت و از سال 1968 تا سال 1971 سيل عظيم نقاشي‌هايش و صدها قلم‌زني بشقاب مسي در معرض ديد عموم قرار گرفت. اين آثارش در اين زمان توسط بسياري از روياپردازان ناديده گرفته شد به طوريكه داگلاس كوپر (Dauglas Coper)، آثار پاياني او را به عنوان آثار يك پيرمرد عصباني در اتاق مرگ ناميد.
پيكاسو همچنين مجموعه‌اي قابل توجه از آثار ديگر نقاشان معروف هم دورة خود مانند هنري ماتيس (Henri Matisse) را نگهداري مي‌كرد و چون هيچ وصيت‌نامه‌اي در زمان مرگش نبود به عنوان ماليات ايالتي فرانسه، بعضي از آثار و مجموعه‌هاي او به دولت داده شد. اين نقاش و مجسمه‌ساز اسپانيايي با خلق آثارش گام مهمي در هنر مدرن برداشت. او در ابداع و نوآوري سبك‌ها و تكنيك‌هاي نقاشي بي‌نظير بود و استعداد خدادادي او به عنوان يك نقاش و طراح بسيار قابل اهميت است. او در كار كردن با رنگ روغن، آبرنگ، پاستل، زغال چوب، مداد و جوهر بسيار توانا بود و با ايجاد آثاري در مكتب كوبيسم استعداد بي‌نظير خود را به بهترين شكل به كار گرفت و با وجود آموزش محدود علمي (كه تنها يك سال از دورة تحصيلاتي را در آكادمي رويال مادريد به پايان رساند) تلاش هنرمندانه‌اي را در تغيير جهت فكري خود انجام داد. از پابلوپيكاسو به عنوان پركارترين نقاش تاريخ ياد مي‌شود. در حاليكه دوستانش به او توصيه مي‌كردند كه در سن هفتادوهشت سالگي دست از كار بردارد اما او مخالفت مي‌كرد. مرگ او در حالي به وقوع پيوست كه با تعداد زيادي تابلو و آثار ارزشمند، مركب از علائق شخصي و به دور از در نظر گرفتن بازار هنر يك ثروتمند محسوب مي‌شد. و اخيراً در سال 2003 خويشاوندان پيكاسو موزة وقف شده‌اي را در زادگاه پيكاسو يعني مالاگا به نام موسيوپيكاسومالاگا راه انداختند.
پيكاسو دوره‌هاي هنري مختلف را گذراند كه كمترين هنرمندي به چنين تجربة عظيمي دست پيدا مي‌كند. يكي از مهم‌ترين دورة كاري پيكاسو چنان‌كه پيش از اين گفته‌شد، دورة آبي بود. با وجود اينكه تعهدات كاري در فرانسه‌ي اواخر قرن نوزدهم و اوايل هنر قرن بيستم كم‌تر شده بود شايد هيچ هنرمندي به اندازة پيكاسو در تعهد كاري خود، تلخي زندگي را آن‌قدر بزرگ نمايش نداد .اين تلخي منحصراً در دورة آبي (1904ـ1901) به اوج خود رسيد چنان‌كه از مجموعة رنگ‌هاي ماليخوليايي آن دوره با سايه روشن آبي و حاشية تاريك آن بر مي‌آيد بدون شك زندگي در فقر خانوادگي در زمان جواني در سال‌هاي اولية زندگيش در پاريس و برخورد با كارگران و گدايان اطراف خود در كشيدن پرترة شخصيت‌ها با حساسيت و احساس ترحم هر چه بيشتر نسبت به آنها تأثير زيادي گذاشته است. زن اطوكش( Woman Jroning) در پايان دورة آبي با رنگهاي روشن‌تر اما هنوز با طرح غم‌افزاي شامل سفيد و خاكستري تصور اصلي فرسودگي و رنج پيكاسو را نشان مي‌دهد. اگر چه واقعيت اقتصادي و اجتماعي در پاريس آن دوره ريشه كرده بود. رفتار دوستانة اين هنرمند در اين مورد كه با خطوط زاويه‌دار و متقارن، دين هنري خود را با تركيب خطوط امتداد داده شده و ظريف كه با نفوذ به حقايق تجربي مورخ معروف ال‌گركو (El Greco) به آنها رسيده بود، نمايش مي‌داد و پيكاسو در آن‌جا اين موضوع را با حضور تقريباً معنوي و خيالي از آن زن به عنوان مثالي از فقر و بدبختي آن دوره نشان داده است. توجه پيكاسو در مدت كوتاهي از كشيدن نقاشي‌هايي با كناية اجتماعي و مذهبي به سوي تحقيق در فضاي ديگر و خلق آثاري برد كه اوج آن در مكتب كوبيسم به ثمر رسيد. پرترة فرناند با روسري زنانة سياه (Fernande with a black Montilla) اثري در اين مرحلة كاري است. خيالي بودن تصوير با رنگ‌بندي مناسب و ضربه‌هاي قلم موي پرنشاط نشان از معشوقة او فرناند اليور (Fernonde Oliver) مي‌دهد كه روسري به سر كرد، و سمبل هنر اسپانيايي او است. از ايجاد سبك شمايلي از صورت او با مشخصات خلاصه شده‌ مي‌توان افزايش علاقة پيكاسو را در خلاصه كردن ويژگي‌ها و استحكام پيكرتراشي پيشگويي كرد كه اين تأثير را در آثار بعدي او مي‌بينيم.
كوبيسم در سالهاي تعيين كنندة 14ـ1907 به عنوان جديدترين و بانفوذترين سبك هنري قرن بيستم بسيار مورد توجه قرار گرفت و وسعت پيدا كرد. زمان قطعي توسعة آن در طول تابستان 1911 اتفاق افتاد. همان موقعي كه پابلوپيكاسو و جرجيس براك پا به پاي هم به اين سبك نقاشي مي‌كردند. تنگ، كوزه و كاسة ميوه (Carafe, Jug and Fiuit Boul) مراحل اولية اين سبك نقاشي پيكاسو را نشان مي‌دهد. سطوح آن با صراحت به چند قسمت تقسيم شده اما با اين وجود به طور پيچيده‌اي چند تكه نشدند. از نظر شكل و قالب توده‌اي از خيال و وهم را در خود نگهداشته و با وجود اين‌كه از وجه‌ي دراماتيكي آن كاسته شده است، اما قابل چشم‌پوشي نيست . در سير تحولي اين سبك، براك و پيكاسوكوبيسم تحليلي را تقريباً در موضوع اختلال حواس كامل به وجود آوردند كه در بين آثار پيكاسو ارگ‌زن (Accordionist) تركيب گيج كننده‌اي از اين نوع بود. چندي بعد پيكاسو مرگ كوبيسم را با يادگاري زندگي آرام ماندولين و گيتار (Mondolin and Guitar) در طول مهماني شب‌نشيني در پاريس در حضور شركت‌كنندگان كه فرياد مي‌زدند «پيكاسو در ميدان رقابت مرد» اعلام كرد. اين مهماني در آخر شب با يك شورش و آشوب به پايان رسيد و تنها با ورود پليس فرونشانده شد. سري تابلوهاي رنگ‌آميزي شدة بعدي پيكاسو در سبك كوبيسم با تركيبي شجاعانه در شكل‌هاي به هم پيوسته چنين قضاوتي را بي‌اعتبار مي‌كند و در پايان از روش تكنيكي كارش به دفاع مي‌پردازد. اما هنرمند حقيقتاً در پي احياي كشفيات قبلي خود نبود. واضح است كه تصاوير بنياني و نماهاي اشباع شده گواهي به قدرداني او از پيشرفت همزمان در نقاشي سوررئاليست مي‌دهد كه مخصوصاً اين تأثير از آثار آندرماسون (Andre Masson) و خوان ميرو (Joan Miro) برخاسته است.
بعد از نمايش قطعه‌اي از موضوع خاموش‌سازي و كاهش نور در 1911، در سالهاي بعد پيكاسو و براك تصورات ذهني بيش‌تري را در نقاشي‌هاي خود به كار بردند كه معمولاً از محيط هنركده‌ها و كافه‌ها گرفته مي‌شد و بدون كنار گذاشتن شيوه‌هاي كوبيسم تحليلي، شيوة جديدي را توسعه دادند كه به كوبيسم تركيبي از آن نام برده مي‌شد. در اين نوع سبك تركيباتي را با رنگهاي متنوع و به طور وسيع‌تر به وجود آوردند و در تابستان سال 1912، براك اولين مقوايي را كه چسب و گل‌رس و چيزهاي ديگر را به آن مي‌چسبانند ساخت و پيكاسو نيز در تابلوي «پيپ، گيلاس جام و عرق ويوكس» (Pipe, Glass, Bottle of vieux Marc) از همين شيوه پيروي كرد و كدري رنگ‌هاي كارهاي قبلي او از بين رفت و شفاف شد و شفافيت اين مورد با نشان دادن قسمت‌هايي از گيتار در پشت گيلاس نشان داده شده است و نيز مطمئناً فضايي را بين ديوار و صفحة تصوير اشغال مي‌كند و موقعيت‌هاي نسبي در تابلو كاملاً دو معنايي هستند.
از سال 1927 تا سال 1929 پابلوپيكاسو در فعاليت هنري خود از ميان روش‌هاي كاري خود استقلال خود را به طور استادانه‌اي در آثارش به دست آورد و در دنبالة كارهاي گوناگون بهترين مثال موجود، تابلوي كارگاه هنري (The Studio) (28ـ1927) است كه به سبك كوبيسم تركيبي به تصوير كشيده شده است كه به اجراي مقتدر و برجسته تبديل شده است تقابل خطوط با قواعد هندسي مشخص پيكر مجسمه‌هاي آن زمان پيكاسو را تداعي مي‌كند. تصاوير در «كارگاه هنري» مي‌تواند با مجسمة نيم‌تنه در سمت چپ و پرترة تمام قد در سمت راست به شكل ابتكاري بسيار عالي قابل تشخيص باشد او به ميل بينندگان براي اعتقاد به حقيقت اشياي نمايش داده شده تكيه مي‌كند و مجسمة نيم‌تنه در اين تابلو كه سه چشم دارد ممكن است ويژگيهاي شخصيتي پيكاسو را در اثر هنري خود منعكس سازد. مطلبي كه مي‌توان از روي اين تابلوهاي پرارزش فهميد اين است كه اثر متقابل حقيقت و خيال، دغدغة مهمي در تمام طول زندگي پيكاسو بود
+ نوشته شده توسط عابد در شنبه بیست و پنجم تیر 1384 و ساعت 16:30 |
 
پرتره مونالیزا اثر لئوناردو داوینچی
آغاز کار داوینچی برای کشیدن تابلو زیبای مونالیزا این پرتره مملو از رمز و راز به سال 1503 باز می گردد. این تابلو با ابعاد در ابعاد 77x53 سانتیمتر از معروفترین کارهای داوینچی می باشد. نسخه ای را که او تهیه کرد از آنچه امروز به یادگار مانده بزرگتر بود چرا که در گذر زمان دو ستون از طرفین چپ و راست این تابلو بریده شده است. به همین دلیل به هیچ وجه مشخص نیست که مونالیزا در این تابلو نشسته است.


همچنین باید اشاره کرد که بسیاری از قسمت های این تابلو به مرور زمان خراب و یا دوباره نقاشی شده است. اما با این وجود شخصیت اصلی نقاشی همچنان محفوظ مانده است. بعنوان مثال زمینه پشت که فضایی مه آلود را نمایش می دهد - که به آن تکنیک اسفوماتو (sfumato) گفته می شود - کاملا" آشکار است و لبخند زیبا، جادویی و فریبنده او را برجسته تر می کند.

از تاریخ این چنین بر می آید که فردی بنام فرانسیسکو بارتولومئو (Francesco di Bartolommeo) از اشراف شهر فلورانس از داوینچی خواسته است که پرتره همسر سوم خود یعنی لیزا آنتونیو ماریا (Lisa di Antonio Maria) را برای او نقاشی کند. داوینچی نزدیک به چهار سال روی این اثر هنر کار کرد و پس از اتمام نقاشی در سال 1507 این تابلوی زیبا را به فرانسیسکو نفروخت، فلورانس را ترک کرد و آنرا نزد خود نگاه داشت.

برخی معتقد هستند از آنجایی که لئوناردو تابلو را تمام نکرده بود آنرا به فرانسیسکو نفروخت و بسیاری دیگر معتقد هستند که لئوناردو عاشق این تابلو بود.

داوینچی در سال 1516 هنگامی که تابلو مونالیزا را در چمدانهای خود داشت وارد فرانسه می شود و آنرا به پادشاه وقت فرانسه فرانسیس اول (Francis I) می فروشد. پس از آن به مرور زمان این اثر زیبا در شهرهای مختلف فرانسه نقل مکان می کند تا اینکه پس از انقلاب فرانسه، مونالیزا موزه لور (Louvre) را بعنوان خانه خود انتخاب می کند.

ناپلئون با بی انصافی کامل آنرا از موزه برمی دارد و به اطاق خواب خصوصی خود می برد و پس از تبعید ناپلئون این اثر زیبا دوباره به لور باز گردادنده می شود.

در 21 آگوست سال 1911 تابلو مونالیزا توسط یک دزد ایتالیایی دزیده می شود و به ایتالیا آورده می شود. پس از گذشت دو سال این تابلو در زادگاه خود یعنی فلورانس دیده می شود و پس از انجام برخی پروسه های اداری و قانونی تابلو دوباره به لور بازگردانده می شود.

در سال 1956 شخصی اقدام به پاشیدن اسید به قسمت پایینی تابلو نمود که مرمت آن سالها به طول انجامید. در دهه های 60 و 70 میلادی شهرهای نیویورک، توکیو و موسکو میزبان این تابلو زیبا بودند.

آنچه بر این اثر هنری در طول تاریخ گذشته است مسئولین موزه لور را بر آن داشته تا این تابلو ارزشمند را در پشت شیشه ضد گلوله تحت تدابیر شدید امنیتی نگهداری کنند و دیگر به هیچ وجه حق خروج آنرا از موزه برای نمایش در هیچ کشوری را ندهند.

+ نوشته شده توسط عابد در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384 و ساعت 22:13 |

كارگاه داوینچی كشف شد

كارگاهی فراموش شده متعلق به «لئوناردو داوینچی»، هنرمند ایتالیایی به همراه 500 نقاشی دیواری (فرنسكو) و یك اتاق مخفی تشریح بدن انسان در فلورانس ایتالیا كشف شد.

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از خبرگزاری رویترز، كارگاهی متعلق به لئوناردو داوینچی در صومعه «سانتیزما آنونزیاتا» واقع در فلورانس ایتالیا كشف شده است كه سالیان سال از چشم همگان مخفی مانده بود و فرنسكوهای موجود در این كارآگاه طی قرن‌ها مورد بی‌توجهی واقع شده تا آنجا كه كم كم به دست فراموشی سپرده شده بودند.
دیوارهای این كارگاه پوشیده از نقاشی‌های پرندگان است كه یكی از آنها شبیه به یكی از نقاشی‌های داوینچی در كتاب خطی آتلانتیك است كه یك كتاب هزار و 286 صفحه‌ای متشكل از دست‌نوشته‌ها و نقاشی‌های این هنرمند ایتالیایی است.
نقاشی‌ دیگری از این كارگاه نیز به یكی دیگر از آثار داوینچی موسوم به جنگ پرندگان شبیه است.

مونالیزا

 لئوناردو داوینچی می باشد. در شباهت این تصویر با مدلش، هنوز مباحثات فراوانی جریان دارد: آیا مدل آن به راستی مرد است یا یک زن؟ اما این نقاشی با منظره ی ماندگارش و کیفیت اجرا، بر همه ی این مناظرات غالب می شود. یک پرتره ی سنتی رنسانس در کمپوزیسیونی که زیبایی اش در گرو یک تکنیک نقاشی، موسوم به « اسفوماتو » (محو کاری) است و به نقاش این امکان را می دهد تا با سایه پردازی دقیق، احساس فضای سه بعدی و آتمسفر را ایجاد کند که در آن زمان توسط هنرمندان با « تمپرا » انجام می شد. لئوناردو در کنار بررسی های استادانه ی آناتومی و مطالعات علمی فضا نوردی اش، در طول حیاتش، تعدادی نقاشی های فوق العاده را نیز به انجام رساند. خوشبختانه طراحی های فراوان و دفترچه های طرح و یادداشت باقی مانده از او، جنبه های گوناگون استعدادهای این نابغه را منعکس می سازد.

 


http://i19.tinypic.com/7y57xcn.jpg
+ نوشته شده توسط عابد در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384 و ساعت 22:5 |

همانطور که می دانید رنگ های مختلف از سه رنگ اصلی آبی، زرد و قرمز تشکیل شده اند. به این سه رنگ رنگهای اولیه(Primary)  گفته می شود. از ترکیب رنگهای اولیه رنگهای ثانویه (Secondary)  پدید می آیند که عبارتند از سبز(آبی + زرد)، بنفش (آبی + قرمز)  و نارنجی (زرد + قرمز)

 در صورتی که رنگ های شبیه به هم را در محیط یک دایره کنار هم قرار دهیم همانند آنچه در رنگین کمان رخ داده است.  دایره رنگ(Color circle) یا چرخه رنگ  (Color wheel) را تشکیل داده ایم که در شکل زیر دیده می شود

http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/6/66/jp0171.jpg

رنگ های مقابل هم در چرخه رنگ اثر یکدیگر را خنثی(Negate) می کنند.

 رنگ اولیه و رنگ ثانویه مقابل آن در چرخه رنگ که یکدیگر را از بین می برند رنگهای متمم(Complementary  colors)  نامیده می شوند.

 رنگهای گرم و سرد

رنگ آبی و رنگهای مجاور آن (نیم دایره پایینی چرخه رنگ) تداعی کننده آب روان و دریا است بنابراین با دیدن این رنگها احساس سرما به فرد دست می دهد. از این رو به این رنگها، رنگهای سرد می گویند.

رنگ نارنجی و رنگهای مجاور آن (نیم دایره بالایی چرخه رنگ) تداعی کننده آتش و خورشید بوده و با دیدن این رنگها احساس گرما به فرد دست می دهد. از این رو به این رنگها، رنگهای گرم می گویند.

 Toneتن رنگ

 اين پارامتر به گرمي و سردي رنگ برمي‌گردد:

رنگهاي گرم عبارتند از قرمز، نارنجي و زرد

رنگهاي سرد عبارتند از: آبي، سبز و بنفش

 

+ نوشته شده توسط عابد در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384 و ساعت 21:45 |
 


درقرون وسطي ، از رنگ آبي لاجورد استفاده هاي زيادي مي شد؛ مثلا هنرمندان در نقاشي ها بيشتر از رنگهاي تيره مثل لاجوردي استفاده مي کردند.آن زمان لاجورد مانند طلا ارزش داشت. در يونان باستان و رم قديم ، رنگ آبي ، رنگ خداوندگاران بود. اين رنگ خواص زيادي دارد آرام کننده ، تسکين دهنده و صلح طلب است. همچنين خلاقيت و تحرک را در انسان فعال مي کند. بهداشت ، طراوت ، خنکي و پاکي از خصوصيات جدانشدني آبي هستند، به طوري که در مواد شوينده و بهداشتي هم از رنگ آبي استفاده مي شود؛ مثلا در پودرهاي پاک کننده با دانه هاي آبي رنگ ، شيشه شوي ، مايع هاي نرم کننده و انواع صابون.

درپرچم بسياري از کشورها و همچنين ملل متحد هم از رنگ آبي استفاده شده که نشانه صلح و دوستي است. از نظر روان شناسي رنگ آبي بيش از رنگهاي ديگر موجب آرامش مي شود و باعث رفع خستگي روحي و جسمي است و اعتماد به نفس و احساس امنيت را تشديد مي کند.

افرادي که به رنگ آبي علاقه مند هستند، عناصر آب و طبيعت را دوست دارند و بسرعت متوجه اشتباهات ديگران مي شوند.
اشخاصي هم که از لباسهاي آبي کمرنگ استفاده مي کنند، حساس و خلاق هستند و قوه تخيل قوي دارند. اين گونه افراد باهوش ، با محبت و مسوول هستند و به دنبال مکاني آرامند. در هر کاري مقاومت مي کنند تا آن کار را به نحواحسن انجام دهند.
البته اينگونه افراد ممکن است بيش از ديگران دچار انزوا و افسردگي شوند، به همين دليل براي ايجاد تعادل روحي و رواني بايد از رنگهاي زرد و نارنجي استفاده کنند.

تيپ آبي احساساتش را براحتي بروز نمي دهد و به تنهايي علاقه دارد و مايل است در جمع به چشم نيايد و جلب توجه نکند. کمتر عصباني مي شود و اگر هم عصباني شد، عصبانيتش زود فروکش مي کند. در قضاوت واقع بين و منطقي است و براي صحبت ديگران ارزش قائل است. مکانهايي که در آنجا از اين رنگ استفاده شده ، بيشتر شخص را فعال مي کند، به همين دليل از رنگ آبي براي دکور ادارات ، اتاق مطالعه يا کلاسهاي درس مدارس استفاده مي شود.

براي اتاق کار يا مطالعه رنگ آبي بسيار ايده آل است ؛ اما بهتر است از رنگ زرد هم به عنوان مکمل استفاده کرد؛ زيرا رنگ زرد ذهن را تحريک مي کند و اثر مطلوبي دارد. براي اتاق خواب رنگ آبي تيره بسيار مناسب است ؛ چون خوابي عميق و راحت را به دنبال دارد، ولي براي اتاقي که در تمام مدت روز آنجا هستيد نبايد از رنگ آبي تيره استفاده کنيد، زيرا اثرات آرام بخشي اين رنگ قوي است و ممکن است تاثير مطلوبي نداشته باشد و شخص به افسردگي متمايل شود. بعضي از رنگها مثل رنگ قرمز گرم هستند و جريان انرژي را افزايش مي دهند، ولي رنگ آبي به علت سردي باعث کند شدن جريان انرژي مي شود. رنگ آبي رنگ وسعت ، بزرگي و عظمت است ، به طوري که رنگ استخرها را هم مثل دريا آبي مي کنند.

نور آبي حشرات را به سوي خود جذب مي کند. به همين دليل براي از بين بردن حشرات از قبيل پشه ها، از لامپهاي آبي با جريان برق استفاده مي شود. از نمونه بارز جواهرات و سنگهاي زينتي هم مي توان فيروزه را نام برد. همچنين براي اتاقهاي عمل و زايمان هم از رنگ آبي و سبز استفاده مي شود.

پرتوهاي شفابخش
با نگاه به رنگ آبي ، به اعماق خود فرو مي رويم و آرامش روحي کسب مي کنيم. اين رنگ موجب قوت قلب و تسکين دردهاست. نور آبي براي افرادي که فشار خون بالا دارند بسيار موثر است. همچنين براي افراد مضطرب و بي قرار تاثير مثبت دارد.آبي اثري خوب بر ضربان هاي قلب و جريان خون دارد و انواع سوختگي ها را با نور آبي درمان مي کنند. اين نور به علت داشتن طول موج کوتاه ، حتي گلودرد و سرماخوردگي را درمان مي کند. همچنين در درمان رماتيسم مفصلي ، سرطان ، بيماري هاي پوستي و اعصاب و کاهش گرفتگي سرخرگ ها بسيار موثر است.

نور آبي با کاهش انرژي ، به اعضاي مختلف بدن کمک مي کند و هم بخش پاراسمپاتيک سيستم عصبي را تحريک مي کند و در درمان يبوست ، اسهال و بيماري هاي گوارشي اثر چشمگيري دارد. در رشد گياهان و جانوران هم تاثير بسزايي دارد. اگر افراد براي درمان امراض خود، از تابش پرتوهاي آبي استفاده مي کنند، مانند انواع لامپهاي آبي ، نبايد بيش از اندازه اين نور را به کار ببرند، زيرا تعادل در هر چيزي لازم است و همچنين براي افراد افسرده و غمگين نبايد از اين رنگ استفاده کرد.

اين رنگ قادر است نوسانات منفي مغز را از بين ببرد و فعاليت هاي فکري مثبت توليد کند. نور آبي بر تمام ارگان هاي بدن اثر مثبت دارد. نکته قابل توجه اين است که در رنگ درماني بويژه رنگ آبي بايد به مدت زمان تماس با اين رنگ توجه شود تا اثر مطلوبي در کاهش درد و درمان داشته باشد.

پسرهاي آبي، دخترهاي صورتي
در زمانهاي قديم ، رنگ آبي يعني رنگ ملکوتي ، به فرزندان پسر تعلق داشت تا به اين طريق نوعي حمايت الهي نصيب پسران شود. مچنين چون در گذشته مردان در زير آسمان آبي ، روي زمين و يا روي دريا کار مي کردند، اين رنگ به آنها اختصاص داده مي شد و رنگ آبي رنگ قدرت بود و آنان قدرت را از آن پسران مي دانستند. طبق افسانه هاي قديمي ، هنگامي که در خانواده اي پسر متولد مي شد، جاي پدر در آسمان هفتم بود و آسمان هم از تولد پسران خوشحال مي شد. و اما درباره دختران ، که نمونه پاکي و محبت و ظرافت هستند، صورتي بهترين رنگ ممکن است.

طبق افسانه ها مي گفتند: دختران درون گلهاي رز صورتي متولد مي شوند و بايد رنگ گل رز صورتي هم به آنها تعلق بگيرد. همچنين بوي مطبوع گل رز هم به دختران نسبت داده شده بود. گل رز به خاطر ظرافت ، شکنندگي و زيبايي مورد توجه آنها بود و دختران را هميشه به گل رز تشبيه مي کردند. قدما بر اين باور بودند که نوزادان چه دختر و چه پسر از خلوص و پاکي برخوردارند و بهترين رنگ براي آنها سفيد است که مي توان رنگ سفيد را با نوزاد در يک رديف قرار داد.

 

+ نوشته شده توسط عابد در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384 و ساعت 21:34 |

 

درباره‌ي زندگي و آثار پابلو پيكاسو(1973ـ 1881) Pablo Picasso

پابلو پيكاسو يكي از پركارترين و بانفوذترين هنرمندان قرن بيستم است. او در نقاشي، مجسمه‌سازي، قلم‌زني، طراحي و سفال‌گري هزاران اثر خلق كرده است. او مكتب كوبيسم را به همراه جرجيس براك(Georges Braque) در ميان نقاشان جا انداخت و فن اختلاط رنگ بر پردة نقاشي را به عالم هنر معرفي كرد.
پيكاسو در بيست‌وپنجم اكتبر سال 1881 در مالاگا، شهري در اسپانيا به دنيا آمد. او فرزند يك نقاش تحصيل كرده به نام جوز روئيزبلنكو (Jose Ruis Blanco) و مارياپيكاسو (Maria Picasso) بود كه از سال 1901 نام خود را به نام خانوادگي مادرش تغيير مي‌دهد. پابلو از همان دوران كودكي به نقاشي علاقه پيدا مي‌كند و از ده سالگي نزد پدرش كه معلم يك آموزشگاه هنري بود. اصول اولية نقاشي را فراگرفت و دوستانش را با كشيدن نقاشي بدون بلند كردن قلم يا نگاه كردن به كاغذ سرگرم مي‌ساخت.
در سال 1895 به همراه خانواده به بارسلونا تغيير مكان دادند و پيكاسو در آنجا در آكادمي هنرهاي عالي به نام لالنجا (La Lonja) به تحصيل مشغول شد. در اوايل كار، ديدار او از مكانها و گروه‌هاي مختلف هنري تا سال 1899 در پيشرفت هنريش بسيار تأثيرگذار بود. در سال 1900 ميلادي اولين نمايشگاه پيكاسو در بارسلونا تشكيل شد. در پاييز همان سال به پاريس رفت تا در آنجا مطالعاتي در ابتداي قرن جديد داشته باشد و در آوريل 1904 در پاريس اقامت كرد و در آنجا به وسيلة آثار امپرسيونيست خود به شهرت رسيد.
پيكاسو زماني كه به كار مشغول نبود، از تنها ماندن خودداري مي‌كرد و به همين دليل در مدت كوتاهي حلقة دوستانش كه شامل گيلائوم آپولنيير(Guillaume Apollinaire)، ماكس جاكب (Max Jacob) و لئواستين (Leo Stein) و همچنين دو دلال بسيار خوب به نام‌هاي آمبوريسه ولارد (Amborise Vollard) و برس‌ول (Berthe Weel) بود، شكل گرفت. در اين زمان خودكشي يكي از دوستانش به روي پابلوي جوان تأثير عميقي گذاشت و تحت چنين شرايطي دست به خلق آثاري زد كه از آن به عنوان دورة آبي (Blue Period) ياد مي‌كنند. در اين دوره بيشتر به ترسيم چهرة آكروبات‌ها، بندبازان، گدايان و هنرمندان مي‌پرداخت و در طول روز در پاريس به تحقيق بر روي شاهكارهايش در لوور (Louvre) و شبها به همراه هنرمندان ديگر در ميكده‌ها مشغول مي‌شد. پابلوپيكاسو در دورة آبي بيشتر رنگ‌هاي تيره را در تابلوهاي نقاشي خود به كار مي‌گرفت. اما پس از مدت كوتاهي اقامت در فرانسه با تغيير ارتباطات، جعبة رنگ او به رنگهاي قرمز و صورتي تغيير پيدا كرد. به همين دليل به اين دوره دوره رز (Roze Period) مي‌گويند. در اين دوران پس از دوستي با برخي از دلالان هنر، شاعر آن زمان ماكس‌جاكب و نويسندة تبعيدي آمريكايي، گرترود استين (Gertrude Stein) و برادرش لئو (Leo) كه اولين حاميان او بودند، سبك او به طور محسوسي عوض شد به طوري‌كه تغييرات دروني او در آثارش نمايان است. و تغيير سبك او از دورة آبي به دورة رز در اثر مهم او به نام لس‌ديموسلس اويگنون (Les Demoiselles Ovignon) نمونه‌اي از آن است. كار پابلوپيكاسو در تابستان سال 1906، وارد مرحلة جديدي شد كه نشان از تأثير هنر يونان شبه جزيرة ايبري و آفريقا بر روي او بود كه به اين ترتيب سبك پرتوكوبيسم (Protocubism) را به وجود آورد كه توسط منتقدين نقاش معاصر مورد توجه قرار نگرفت. در سال 1908 پابلوپيكاسو و نقاش فرانسوي جرجيس‌براك متأثر از قالب امپرسيونيسم فرانسوي سبك جديدي را در كشيدن مناظر به كار بردند كه از نظر چندين منتقد از مكعبهاي كوچكي تشكيل شده است. اين سبك كوبيسم نام گرفت و بعضي از نقاشيهاي اين دو هنرمند در اين زمينه آنقدر به هم شبيه هستند كه تفكيك آنها بسيار مشكل است(ادامه دارد)

                                          

+ نوشته شده توسط عابد در سه شنبه بیست و یکم تیر 1384 و ساعت 9:24 |

آمریکایی‌ها یک نقاشی پیکاسو را که توسط نازی‌ها ربوده شده بود کشف کردند

به گزارش خبرگزاری سلام به نقل از ای اف پی آمریکایی‌ها توانستند یکی از تابلوهای نقاش اسپانیایی پابلو پیکاسو که 10 میلیون دلار ارزش دارد و توسط نازی‌ها در جنگ جهانی دوم ربوده شده بود را کشف کنند.
این کار توسط پیکاسو در سال 1922 کشیده شد و در سال 1927 به یک یهودی آلمانی به نام کارلوتا لندزبرگ فروخته شد و وی در زمان جنگ جهانی دوم آن را برای محافظت بیشتر به نزدیک مرکز هنری فرستاد، اما با آغاز اشغال فرانسه توسط آلمان در سال 1940 ربوده شد.
شایان گفتن است از آن به بعد این تابلو که بانوی نشسته نام دارد دیگر دیده نشده تا 21 اکتبر امسال در منزل یک فرد آمریکایی در شهر شیکاگو که وی ادعا می‌کند که این تابلو را در سال 1975 از یک گالری هنری در پاریس خریداری کرده است

+ نوشته شده توسط عابد در شنبه هجدهم تیر 1384 و ساعت 8:19 |

نقاشی های مانیها مانیها ، صدای

http://www.istgah.com/advertise/kid_285/29889.html

+ نوشته شده توسط عابد در سه شنبه چهاردهم تیر 1384 و ساعت 13:33 |

                          

 

زندگی نامه سهراب

 

سهراب سپهري

در 15 مهر ماه 1307 در كاشان چشم به جهان گشود
تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در همين شهر به پايان رساند و وارد دانشكده هنرهاي زيبا تهران شد
و در سال 1332 در رشته نقاشي با احراز رتبه اول و دريافت نشان درجه علمي ليسانس گرفت
در سال 1336 از راه زميني به پاريس و لندن سفر كرد در سال 1337 در اولين بي ينال تهران و كمي بعد در بي ينال ونيز و در سال 1339 در بي ينال دوم تهران شركت جست و جايزه اول هنرهاي زيبا را دريافت داشت
در دي ماه سال 1358 براي درمان بيماري سرطان خون به انگلستان رفت و در اسفند ماه همين سال در ايران بازگشت و در تاريخ اول ارديبهشت 1359 در بيمارستان پارس تهران چشم از جهان فرو بست
وي را در روستاي مشهد اردهال كاشان به خاك سپردند


   
   

نشاني

خانه دوست كجاست ؟ در فلق بود كه پرسيد سوار
آسمان مكثي كرد
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شنها بخشيد و به اگشت نشان داد سپيداري و گفت
نرسيد به درخت
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبز تر است
و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است
مي روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ سر به در مي آرد
پس به سمت گل تنهايي مي پيچي
 دو قدم مانده به گل
پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني
و تو را ترسي شفاف فرا ميگيرد
در صميميت سيال فضا خش خشي مي شنوي
كودكي مي بيني
رفته از كاج بلندي بالا جوجه بردارد از لانه نور و از او مي پرسي
خانه دوست كجاست
 


شب تنهايي خوب

گوش كن دورترين مرغ جهان مي خواند
شب سليس است و يكدست و باز
 شمعداني ها
و صدا دار ترين شاخه فصل ماه را مي شنوند سهراب سپهري  - شاعران و نويسندگان ايران - آواي آزاد -  عاشقان را خبر كنيد
پلكان جلو ساختمان
در فانوس به دست و در اسراف نسيم
گوش كن جاده صدا مي زند از دور قدمهاي تو را
چشم تو زينت تاريكي نيست
پلكها را بتكان كفش به پا كن وبيا
و بيا تا جايي كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روي كلوخي بنشيند با تو
 و مزامير شب اندام تو را مثل يك قطعه آواز به خود جذب كنند
پارسايي است در آن جا كه تو را خواهد گفت :ـ
بهترين چيز رسيدنم به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط عابد در سه شنبه چهاردهم تیر 1384 و ساعت 13:31 |
 نقاشی: تو خواب خوش بودم که شنيدم يه صداي خش خش از پشت در مياد با احتياط بلند شدم و رفتم در رو باز کردم، هيچي و هيچکس پشت در نبودم اومدم در رو ببندم که ديدم يه کيسه فريزر کوچولو با يه کاغذ توش پايين در افتاده.
برش داشتم اومدم تو وقتي کاغذ رو باز کردم ديدم يه نقاشی توشه.
براي صبحانه رفتم بالا دوردونه اومد پيشم و گفت کادوتو ديدي؟
من: نقاشيه رو؟ آره ديدم حالا چرا قايمکي گذاشتيش؟
دوردونه: آخه خواب بودي نخواستم در بزنم بيدار شي نقاشيتو کشيده بودم از مامان بزرگ يه کيسه فريزر گرفتم که کادوش کنم!!!
من: حالا اين نارنجيه چيه بالا سرم؟
دوردونه: همون شال نارنجيته که سرت ميکني ديگه.!
پيوست: ديروز خيلي عصباني بودم و در لحظه احساسم رو نوشتم و گذاشتم تو صفحه اصلي و پست به آينده اش کردم تا شب همه چي با تلفنها و اس –ام – اس هاي مکرر حل شد ولي خوب يه زخم کهنه بود که روش باز شده بود نميدونم التيام ميابه يا نه؟ ولي اين دليل نميشه که معذرت خواهي يک نفر رو در معرض انظار عمومي بگذارم که حس خودخواهيم ارضا بشه شايد اين مشکل منه که خيلي زيادي با افراد صادقم و همين توقع رو هم از طرف مقابلم دارم ميدونم که همه چيز فقط يه سوءتفاهم کوچيک بود شايد اگه اينقدر تيز نبودم و خدا يک کم خنگي بهم مرحمت ميکرد تا اين اندازه از کوره در نميرفتم و اين بيماري هم به سراغم نميومد شايد.
+ نوشته شده توسط عابد در سه شنبه چهاردهم تیر 1384 و ساعت 13:19 |

نقاشی

نقاشی عمل بکار بردن رنگ دانه محلول در یک رقیق کننده و یک عامل چسپاننده (یک چسب ) بر روی یک سطح (نگهدارنده) مانند کاغذ ، بوم یا دیوار است. این کار توسط یک نقاش انجام می شود. این واژه بخصوص زمانی به کار می رود که این کار حرفه شخص مورد نظر باشد. قدمت نقاشی در بین انسانها ، شش برابر قدمت استفاده از زبان نوشتاری است.

در قیاس با نقاشی ، طراحی، سلسله عملیات ایجاد یک سری اثر و نشانه با استفاده از فشار آوردن یا حرکت ابزاری بر روی یک سطح است.

یک روش قابل اجرا برای تزئین دیوارهای یک اتاق با استفاده از نقاشی در ساختار جزئیات کار موجود است.

این مقاله بیشتر درباره نقاشی وری سطوح به دلایل و اهداف هنری است . نقاشی از نظر بسیاری افراد، در زمره مهمترین شکلهای هنرقرار دارد.

+ نوشته شده توسط عابد در سه شنبه چهاردهم تیر 1384 و ساعت 13:12 |

هنر ماقبل تاریخ
 



شاید جالب‌ترین آثار این دوره، نقاشی‌های تک‌فام و کوچک اندازه بر پناه‌گاه‌های صخره‌ای در خاور اسپانیا باشد. آن‌ها احتمالا جنبه جادویی‌، مذهبی‌ داشته‌اند. موضوع آن‌ها شامل شکار، جنگ، رقص‌های جادویی‌ و غیره است. ویژگی‌ اصلی‌ این نقاشی‌ها، ریتم خطوط، تلخیص و تحریف شکلی‌ است و پیکره‌های انسانی‌ به صورت جمعی‌ و انفرادی در آن‌ها بیشتر دیده می‌شود.
تاریخ شناسی‌ هنر (Prehistoric Art)

فرض بر آن است که نخستین اثر هنری بشر مربوط به دورانی‌ است که انسان متفکر در اروپا ظاهر می‌شود. کهن‌ترین اثر مربوط به سی‌ هزار تا ده‌هزار سال پیش می‌گردد. آن‌هاعمدتاً با فرهنگ پیشرفته شکار سر و کار دارند.

این فرهنگ مربوط به انسان‌هایی‌ است که ابزار و سلاح‌های خود را از سنگ ناصاف یا استخوان می‌ساختند. روزگار ماقبل تاریخ (پیش از پیدایش خط) به دوران‌های دیرینه سنگی‌، میانه سنگی‌ و نو سنگی‌ تقسیم می‌شوند.

باید توجه داشت که آغاز و پایان این دوره‌ها در هر جای جهان متفاوت و متاثر از شرایط خاص هر نقطه بوده است.

الف- آثار دیرینه سنگی‌:

آثار دیرینه سنگی‌ به دو گروه هنر خاکی و هنر غاری تقسیم می‌شوند :

گروه اول شامل اشیای زینتی‌ کوچکی‌ است که با ابزار سازی سنگی‌ و استخوانی‌ آن روزگار مرتبط است که معروف‌ترین آن‌ها پیکره‌های کوچک زن است که هیچ‌گونه طبیعت‌گرایی‌ در آن‌ها دیده نمی‌شود. (مانند آثار یافت شده در اتریش)

گروه دوم، هنر کنده‌کاری و نقاشی‌ بر دیواره غارهاست. از این گروه، قدیمی‌ترین نقوش، نقش های سایه‌وار دست‌های انسان بر دیواره غارهاست. هنر غاری عمدتا تصاویر حک شده یا نقاشی‌ شده حیواناتی‌ است که در آن زمان در اروپای غربی‌ می‌زیسته‌اند : گاو کوهان دار، ماموت، اسب، گاو نر، گوزن شمالی‌ و غیره. علاوه بر آن‌ها نقوش و علائم هندسی‌ هم بر غارها نقش شده‌اند که معنی‌ آنها را نمی‌دانیم. این آثار تقریبا به سه منطقه در اسپانیا و فرانسه محدود می‌شوند.

ب- دوران میانه سنگی :

از حدود ۱۰ هزار تا ۶ هزار سال پیش. این دوران با برپایی زیستگاه‌های دائم در کنار رودها و سواحل، اهلی‌ کردن سگ، شکار پرندگان و صید ماهی‌ و ساختن ابزار ظریف‌تر و کوچک‌تر سنگی‌ مشخص می‌شود. اشیای باقی‌ مانده از این دوره به ویژه در اروپا زیاد نیست. در بیشتر آثار این دوره طبیعت‌گرایی‌ کمابیش موجود است، اما در آثار متاخر، جنبه هندسی‌ ارجحیت یافته است. در غاری در فلسطین، دسته یک داس به شکل سر گوزن و نقش سر یک انسان در سنگ آهک یافت شده است.

شاید جالب‌ترین آثار این دوره، نقاشی‌های تک‌فام و کوچک اندازه بر پناه‌گاه‌های صخره‌ای در خاور اسپانیا باشد. آن‌ها احتمالا جنبه جادویی‌، مذهبی‌ داشته‌اند. موضوع آن‌ها شامل شکار، جنگ، رقص‌های جادویی‌ و غیره است. ویژگی‌ اصلی‌ این نقاشی‌ها، ریتم خطوط، تلخیص و تحریف شکلی‌ است و پیکره‌های انسانی‌ به صورت جمعی‌ و انفرادی در آن‌ها بیشتر دیده می‌شود.

 

               http://tinypic.com/m7x4as.jpg

پ- دوران نو سنگی‌ :

در این دوره تحول اساسی‌ در زندگی‌ انسان رخ می‌دهد. او از مرحله اقتصاد شکار و گردآوری خوراک، پا به مرحله گله‌داری و کشاورزی می‌نهدُ. سپس شهرنشینی‌ آغاز می‌شود. اهلی‌ کردن حیوانات، کشت محصولات غذایی‌، برپایی‌ دهکده‌ها، تقسیم اولیه کار، پیدایش حرفه‌های سفال‌گری، بافندگی‌، نان‌پزی و ساختن ابزارهای ظریف و صیقلی‌ از مشخصات این دوره است که در اروپا از ۳۰۰۰ سال ق.م تا ۱۸۰۰ سال ق.م ادامه می‌یابد، اما آغاز آن در خاورمیانه به سال ۵۰۰۰ ق.م می‌رسد.

به طور کلی‌ هنر این دوران از طبیعت‌گرایی‌ فاصله می‌گیرد و ماهیت انتزاعی‌ و نمادین پیدا می‌کند. خاصیت نمادین هنر، راه را برای پیدایش خط هموار می‌کند. سفال‌گری که در آسیای غربی‌ پیش از اروپا پدید آمد، هنر مهم این دوران است (مثلا سفال‌های منقوش سیلک و شوش در ایران). از دیگر آثار به جا مانده از این دوران در اروپا، یادمان‌های سنگی‌ عظیم پراکنده در ایرلند، انگلستان، و فرانسه است.

برخی‌ از این آثار دارای دیواره‌های عظیم سنگی‌ و تخته سنگی‌ بر روی آن‌ها به عنوان سقف است که به دولمن dolmen معروفند و احتمالا گورهایی‌ هستند که خاک آن‌ها را باران به تدریج با خود شسته، و نوع دیگر که به من هیر menhir معروفند و به صورت ردیف‌های سنگی‌ موازی پشت سر هم یا دایره‌ای هستند و احتمالا برای پرستش مردگان یا خورشید برپا شده بودند (مانند استن هنج در انگلستان).


 

تاریخ نقاشی

قدیمی ترین نقاشی ها در دنیا که متعلق به حدود 32000 هزار سال قبل می باشد، در گروته شاوه فرانسه قرار دارد. این نقاشی ها که با استفاده از افرای قرمز و رنگ دانه سیاه حکاکی و رنگ شده اند، تصاویری از اسب ها ، کرگدن ها، شیرها، بوفالوها و ماموت ها را نشان می دهند. اینها نمونه هایی از نقاشی در غار هستند که در تمام دنیا وجود دارند.

امروزه ،بسیاری از آثار شناخته شده و مشهور هنری مانند مونالیزا نقاشی هستند. در حال حاضر اختلاف نظرهای جزئی در مورد کاملا هنری بودن آثاری که به روشهای غیر سنتی و با روش های غیر از شیوه های کلاسیک خلق می شوند وجود دارد.از لحاظ مفهومی هنرمندانی که از صدا ، نور ، آتش بازی ، چاپگرجوهرافشان ، پیکسل های صفحه مانیتور و حتی پاستل یا مواد دیگر استفاده می کنند، یا رنگهای آمیخته با زرده تخم مرغ را بکار می برند، یکسان هستند. در نتیجه به اغلب کارهای هنری ، نقاشی گفته می شود.
(عابد نتاج)

+ نوشته شده توسط عابد در سه شنبه چهاردهم تیر 1384 و ساعت 13:11 |

درباره رنگ

رنگ ترکیبی از رنگدانه ، حلال ، چسپاننده و در برخی موارد تسریع یا کند کننده ای برای خشک شدن ، بهبود دهنده بافت ، تثبت کننده و یا هر ماده اصلاح کننده دیگری است. قبل از آنکه رنگ بر روی بوم قرار گیرد، معمولا ابتدا آن را آغشته به نوعی زمینه (یک لایه پوششی که معمولا از جنس جسو می باشد) می کنند تا چسپندگی با رنگ را افزایش داده و حالت بافت سبدی بوم را برای جلوگیری از تراوش کاهش می دهد. با اینکه انتظار می رود رنگدانه هایی که برای نقاشی بکار می روند ثابت باشند، اما برخی از نقاشان از رنگهایی استفاده می کنند که دارای رنگدانه های فرار هستند.

ابزار مورد استفاده نقاش شامل انواع مختلفی است . از جمله :


به این موارد می توان گچ ، مداد گرافیت ، پارچه کهنه یا دستمال کاغذ ی ، آینه ( که گاهی برای تغییر زاویه دید و پرسپکتیو و گاهی نیز برای نقاشی شخص از خودش بکار می رود) تربانتین یا هر رقیق کننده بی بوی دیگر (که معمولاً به همراه روغن استفاه می شود) ،مدل یا موضوع و شاید نور پردازی آتلیه را نیز اضافه نمود.

+ نوشته شده توسط عابد در سه شنبه چهاردهم تیر 1384 و ساعت 13:10 |

تکنیکهای نقاشی

تکنیکهای نقاشی عبارتند از :
+ نوشته شده توسط عابد در سه شنبه چهاردهم تیر 1384 و ساعت 13:9 |

حلال های رنگ

حلال ماده ای است که رنگدانه در آن حل یا قرار داده می شود. تقریباً تمامی حلالهای طراحی در نقاشی نیز قابل استفاده هستند.
برخی از آنها عبارتند از :

+ نوشته شده توسط عابد در سه شنبه چهاردهم تیر 1384 و ساعت 13:8 |

 سبک های معروف نقاشی

سبک های نقاشی می توانند با روشهای بکارگیری و یا با توجه به جنبش هنری که بیشترین تطبیق را با مشخصات غالب و حاکمی که نقاشی نشان می دهد دارند، مشخص شوند. سبک های معروف عبارتند از:
+ نوشته شده توسط عابد در سه شنبه چهاردهم تیر 1384 و ساعت 13:6 |

اصطلاحات معمول نقاشی


این اصطلاحات عبارتند از :

می توانید مطالب دیگری را نیز راجع به منشاء هنر و فهرستی از نقاشان مشهور مطالعه کنید.
یکی از مقوله های مطرح شده و ناشناخته در نقاشی ، نقاشی چهار بعدی است.

+ نوشته شده توسط عابد در سه شنبه چهاردهم تیر 1384 و ساعت 13:5 |